آن فرد در بارهء آن واقعيت يقين پيدا كرده است . در پديدهء يقين كه انكشاف صد در صد واقع است ، كوچكترين احتمال خلاف وجود ندارد . مرتبه انكشاف صد در صد واقع را با كلمات ديگرى از قبيل : قطع ، علم ، جزم ، تعبير مىكنند ، از مجموع استعمالاتى كه براى كلمهء يقين به دست مىآيد ، اين است كه يقين غالباً در مواقعى از انكشاف گفته مىشود كه علم با واقع تطابق داشته باشد ، اما كلمات سه گانهء قطع و علم و جزم ممكن است با واقع مخالف بوده باشد ( كه در اين صورت آن را جهل مركب مىگويند ) .
ممكن است اين مطلب مورد ترديد و انكار واقع شود كه چگونه مىتواند انكشاف صد در صد درجات مختلفى داشته باشد ؟ چنان كه نمىتوان گفت : ديدن رنگ قرمز كه مورد تماشا است درجاتى دارد كه بعضى از آن درجات از بعضى ديگر عالىتر است ، زيرا - ديدن عبارت است از قرار گرفتن شىء در مقابل شىء در مقابل ديده گان انسانى و اين بيش از يك درجه ندارد .
مىگوييم : اين مطلب با نظر به تماس ابتدايى شىء با ديده گان انسانى صحيح است ، ولى با نظر به وضع ذهنى آن انسان كه نمود را مىبيند درجات مختلفى پيدا مىكند .
مثلًا هنگامى كه رنگ قرمز را مىبينيم ، از آن جهت كه اين ديدن باعث مىشود كه رنگ قرمز در ذهن ما با واحدهاى ديگرى كه وجود دارد هماهنگ گردد ، در ذهن خود رنگ قرمز را آن چنان كه واقعيت آن است منعكس مىكنيم و اگر انعكاس رنگ مزبور در ذهن اثرى داشته باشد ، آن اثر را هم در ذهن خود دريافت مىكنيم مانند : تصور گوجهء ترش كه باعث مىشود ذائقهء ما ترشح كرده دهان ما را پر آب كند .
گاهى ديدن از اين درجه هم بالاتر رفته ، درست مانند اين كه آن موضوع ديده شده جزئى از ذات ما است آن را در خود در مىيابيم .
همين درجات سه گانه در موضوع يقين به روشنى كامل ديده مىشود .
گاهى من يقين دارم كه زيبايى دوست داشتنى است ، گاه ديگر طعم زيبايى را مىچشم ، يعنى يك موضوع زيبا مورد علاقهء من قرار مىگيرد ، در نتيجه لوازم دوست داشتن زيبايى را در خود احساس مىكنم .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 438
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٣٨