معمولى تنها يك نمود محدود را ببيند و هرگز در بارهء آن نمود روشنايى ديگرى نداشته باشد .
نيز ممكن است گوينده الفاظ را طورى انتخاب كند كه بتواند يك حقيقت خالص را بدون بازيگرى يا با حد اقل بازيگرى در پيرامون آن حقيقت بشنونده بيان نمايد ، در صورتى كه ديدن اشياء همواره با اين نسبيت همراه است كه با چه وسيلهاى و در چه موقعيتى آن نمود را مىبيند . مثلًا آيا كوه را از دور مىبيند يا از نزديك ؟ پنكه را در حال سكون مىبيند يا حركت كه به شكل دايره خواهد بود ؟ بعضى از اين اعتراضات و تحليلها به ترجيح سوم هم وارد است . پس جمله آخرى ما در اين مبحث اين است كه بايد بگوييم :
گوينده كيست ؟ گفته شده چيست ؟ بيننده كيست ؟ ديده شده چيست ؟ يك نكتهء ديگر در اين مبحث مىماند كه آيا لمس و چشيدن و استشمام شبيه به شنيدن هستند يا به ديدن ؟ جلال الدين اين نكته را در اين مبحث متذكر نشده است ، ولى مىتوان گفت : اين حواس به ديدن شبيه تر از شنيدن مىباشند ، زيرا خواصى را كه با لمس كردن در مىيابيم درست مانند ديدن اشكال و رنگها است كه با چشم مىبينيم و به قول جلال الدين براى دريافت حقايق مزبوره دلالى در كار نيست .
ز آتش ار علمت يقين شد از سخن
پختگى جو در يقين منزل مكن
تا نسوزى نيست آن عين اليقين
اين يقين خواهى در آتش در نشين
علم اليقين حق اليقين عين اليقين
انقسام يقين بسه درجهء علمى ، حقى ، عينى ، در آثار گذشتگان از فلاسفه و علماى اخلاق فراوان ديده مىشود .
در مجلد اول از دفتر اول در بارهء يقين به طور اختصار بحث كرديم ، در اين مبحث مىخواهيم مراتب يقين را بررسى كنيم :
هنگامى كه واقعيتى براى يك فرد به طور صد در صد كشف مىشود ، مىگوييم :