نرگس در نظر بياورد .
اما اگر براى كسى كه اصلا گل لادن را نديده است ، شما براى اولين بار چند عدد گل لادن نشان دهيد ، آيا اين شخص غير از اين كه خود آن چه را كه نشان دادهايد ، به شكل يك دسته گل مشخص مىبيند ، چيز ديگرى را هم درك مىكند ؟ مسلماً جواب منفى است .
براى همين است كه جلال الدين در اواخر اين ابيات مىگويد :
گوش چون نافذ بود ديده شود
ور نه قل در گوش پيچيده شود
يك اصل ديگرى داريم كه شايد بنياد اساسى مطلب فوق هم بوده باشد و خود جلال الدين در مباحث خويش از آن بهره بردارى نموده است . اين اصل مىگويد :
حواس ما از هر قبيل كه باشد تنها جنبهء وسيلهاى دارد ، كار اين وسيله اين است كه موضوعات دريافت شده را بدرون انسانى منتقل مىسازد و هر يك از آن حواس كار مخصوصى را مىكند و پديدهء معينى از حقايق خارجيه را بدرون ما تحويل مىدهد ، اما اين كه آيا فعاليت آن حواس فى نفسه داراى عظمت است يا حقارت ؟ مطلب درستى نيست ، بلكه بستگى به اين دارد كه كدام يك از نمودهاى جهان طبيعت براى انسان اهميت حياتى موقت يا دايمى داشته باشد .
ديدن يك روى زيبا غير از شنيدن اشعار و قطعات بسيار عالى و ادبى در بارهء آن است كه سازندگى ذهنى در آنها دخالت فراوانى داشته باشد .
از طرف ديگر گاهى الفاظ و اصوات خود قضايا را در ذهن ما منعكس مىسازند ، مثلًا مىشنويم كه مىگويند : « هر خردمندى مصلح جامعهء خويش است . » و اين قضيهء كامل است ، در صورتى كه مشاهدهء اشياء در خارج هرگز قضيه نمىسازد ، شما وقتى كه رو در روى رنگ قرمز قرار گرفته آن را تماشا مىكنيد ، چشم شما فقط آن رنگ را مىبيند و آن را به آيينهء ذهن تحويل مىدهد .
اما ساختن قضيه مثلًا رنگ آبى بهتر از رنگ سياه است ، كار چشم نيست ، بلكه كار ذهن است ، دامنهء فعاليت گوش در قضايا خيلى گسترده است ، زيرا - در شبانه روز