وجدان انسانى يك موجود فيزيكى داراى اجزاء گوناگون نيست بلكه فعاليتهاى گوناگونى دارد از قبيل :
1 - وجدان دادستان است .
2 - وجدان مأمور اجراء است ، زيرا ، درون انسانى را در موقع ارتكاب به مخالف قانون مىشوراند و او را به زندان پشيمانى مىكشد و تازيانه هاى ندامت را بر سر انسان مىكوبد .
3 - وجدان يك مربى سرزنش كننده است .
4 - وجدان متهم مىشود .
5 - وجدان خود را رو در روى خود قرار داده با خويشتن براز و نياز مىپردازد .
6 - وجدان در عين حال كه قطب نما است در موقعى كه مىخواهد اين قطب نما را زنگ فرا بگيرد خود به طور خودكار به فعاليت پرداخته تا حدود زيادى مىخواهد كار خود را كه نشان دادن قطب وظيفه است درست انجام بدهد .
7 - وجدان يك عده اصول كلى براى خود مفهوم ساخته و خود را به تبعيت از آنها دستور مىدهد .
و امثال اين قيافه هاى متضاد كه ما در كتاب وجدان مورد تفسير و توضيح قرار دادهايم .
پس اگر بگوييم : هنگامى كه انسان به جهت تأديب و رياضتهاى نفسانى به رشد شخصيت درونى رسيد او مىتواند دل خود را در صدها قيافهء متضاد واحد ببيند ، مطلبى است قابل آزمايش درونى . اين پديده همانست كه در اصطلاح روان شناسى و روان پزشكى مىتوان هماهنگى شخصيت ناميد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 378
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٧٨