تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
( ( 719 ) ) معنى تو صورت است و عاريت بر مناسب شادى و بر قافيت

تو مىگويى من هم عالمى از معنى دارم ، ولى اگر به خود بيايى خواهى ديد كه معنايى كه براى خود اندوخته‌اى همان صورت است در شكل منظم

اين بيت هم داراى تفسيرات مختلفى است ، معناى ذيل به نظر روشنتر مىرسد : مىگويد : براى خود در مقابل صورت پرستى كه مردم معمولى دارند عالم معنايى ساخته‌اى و به خود مىبالى كه من صورت پرست نيستم و در دريايى از معنا غوطه ورم . ناصر خسرو قباديانى مىگويد :
درد دانايى برنجاند تو را ترسم همى درد نادانيت را گرنه به علم افسون كنى خانه‌اى كردستى اندر دل ز جهل و هر زمان آن همىخواهى كه بر وى نقش گوناگون كنى
ولى اگر درست دقت كنى خواهى ديد كه كوچكترين گامى در عالم معناى حقيقى بر نداشته‌اى ، تو همان فرد هستى كه در جهان طبيعت و ماديات غوطه ور گشته و مانند ديگران به آن چه كه مناسب موجوديت تست شادى مىكنى و حتى بپرداختن قافيه و نظم و سيستم در گفتار و كردار دل خوش مىكنى و يا به زندگانى مناسب و منظم مانند قافيهء شعر دل مىبازى ، تو كجا و عالم معنا كجا ؟