( ( 701 ) ) عشق او پيدا و معشوقش نهان
يار بيرون فتنهء او در جهان
معشوق آنان در ما وراى اين اشكال و صورتهاى محدود و فانى است
آستين بر روى و نقشى در ميان افكنده اى
خويشتن تنها و شورى در جهان افكنده اى
خود نهان چون غنچه و آشوب استيلاى عشق
در نهاد بلبل فرياد خوان افكنده اى
هيچ نقاشى نمىبيند كه نقشى بر كشد
و آن كه ديد از حيرتش كلك از بنان افكنده اى
آيا جملات ذيل معنى دارد يا اين كه به كلى نامفهوم است ؟ 1 - انديشه منطقى دوستم آن چنان عالى است كه مرا واله ساخته است .
2 - اخلاق مربى ما آن چنان عالى است كه همهء ما را به خود جلب كرده است .
3 - او وجدانى دارد كه ديده گان همه را خيره ساخته است ، او محبوب همه است زيرا - داراى وجدان محبوب است .
4 - او به ايده آل خود عشق مىورزد .
واله بودن و جلب شدن و خيره گشتن و محبوبيت و عشق در جملات فوق به يك عده امور غير محسوس متعلق شده است .
به اضافهء اين كه همهء ما اين اصل را مىدانيم كه محبوبيت تمام نيكويىها و زيبايىها و تنفر و انزجار از بدىها و زشتىها ناشى از خود نمودهاى خالص جهان خارجى نيست ، بلكه ناشى از واحدها و جرياناتى است كه در درون ما از رسوم و عادات و رويدادهاى فردى و اجتماعى اندوخته شده است .