تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
( ( 594 ) ) آدمى را فربهى هست از خيال گر خيالاتش بود صاحب جمال ( ( 595 ) ) ور خيالاتش نمايد ناخوشى مىگدازد همچو موم از آتشى

تأثير خيالات در زندگانى و روان انسانها

در جلد اول تا حدودى حقيقت خيال و خواص آن را توضيح داده‌ايم و در اين مورد به ذكر نكته‌اى تازه مىپردازيم : اگر روزى بخواهيم تمام رويدادهاى واقعى انسانها را تحت محاسبه در آوريم و آنها را از فعاليتهاى خيالى مغز كنار كشيده و مقدار آن را تعيين كنيم و بتوانيم واحد سنجش براى اين كار پيدا كنيم ، خواهيم ديد كه شايد يك دهم هيجانات و فعاليتهاى روانى ما روى خود واقعيات زندگى انجام نگرفته است . بزرگترين دليل اين حقيقت رواج قلمرو شعر و شاعرى در تاريخ بشريت بوده است . ما از زمان ايلياد سرودهء هومر تا شاهنامه سرودهء فردوسى و كمدى الهى اثر دانته . . . و كتابهاى شعرى امروز شاهد اين حقيقت هستيم كه زندگانى انسانها را با خيالات وصله مىكنيم ، اگر به رويدادهاى گذشته بنگريم و آنها را پوچ و نامفهوم تلقى كنيم مىگوييم : گذشته ها گذشته است و اگر آينده را بنگريم مىگوييم :
« بزك نمير بهار مىآد كمبزه با خيار مىآد »
من نمىگويم : اين دو جمله به كلى نامفهوم است ، زيرا - آن جمله كه مىگويد : گذشته ها گذشته است ، مىتواند يك اصل بسيار عالى بوده و ما را از ميخكوب شدن در گذشته ها محفوظ بدارد و زنجير روزگاران كهن را از دست و پاى ما باز كند ، اما فراموش نكنيم كه حوادث و واقعيات امروزى هم از آسمان نيامده و از زمين هم نروييده است ، اين واقعيات و حوادث معلولاتى هستند كه ديروز ايجاد شده و دامنهء خود را تا امروز