ولى اين معنا با مقصود جلال الدين انطباق ندارد ، زيرا جلال الدين هر يك از افراد انسانى را مىخواهد داراى جهات مختلف معرفى كند ، مگر اين كه بگوييم : مقصود جلال الدين از انسانها يك واحد حقيقى است كه اصالت پشت پردهاى با او بوده و بقيهء افراد انسانى مانند سايه هاى آن هستند و آن واحد حقيقى داراى جهات گوناگون است ، اما با قطع نظر از آيهاى كه مورد استشهاد جلال الدين است مطلبى را كه در صدد اثبات آنست با شواهد ديگر مىتوان تأييد نمود ، زيرا - اختلاف ديدها كه واقعيات را گوناگون نشان مىدهد ، از نظر منطق عقلانى و مشاهدات تجربى قضيهء روشنى است .
از خيال بد مر او را زشت ديد
چشم فرع و چشم اصلى ناپديد
عملى كه حواس ظاهرى و طبيعى ما انجام مىدهد مطابق خواص خود و عوامل خارجى معين صورت مىگيرد ، اما مىدانيم كه به اضافهء اين فعاليت ، خود موضوعات خارجى براى افراد انسانى بسيار مختلف و رنگارنگ است ، اين رنگارنگى موضوعات از كجا ناشى مىشود ؟ در بعضى فلسفه هاى جديد گفته مىشود : واحدها و دريافتدرونى شخصى هر فرد است كه كيفيتهاى من را در خارج منعكس مىسازد . به همين جهت است كه زيبايىها ، زشتىها ، خوبىها و بدىها در مرحلهء نهايى با همان دريافتهاى درونى ( نه با نگاه چشمها و شنيدن گوشها ) مشخص مىگردد ، اين دريافتهاى درونى را جلال الدين چشم اصلى ناپديد مىنامد . البته ممكن است بگوييم : مقصود جلال الدين از چشم اصلى ناپديد ما فوق آن واحدها و دريافتهاى درونى مىباشد و آن همان نورانيت و بينايى است كه با تأديب نفس نمودار مىشود ، ولى بنا بر اين نبايستى در ديدگاه ها اختلافى پيدا شود ، مگر اين كه بگوييم : چون هر يك از انسانها از نظر روحى جهان مستقلى است ، اختلاف ناشى از واقعيت پشت پرده غير از اختلافات ناشى از محدوديت حواس و نسبى بودن فعاليت آنها است .