بالاتر از آن چه كه موجوديت اختيارى او ايجاب مىكند داشتن و . . . در اين صورت به گروهى از دردها و شكنجه هايى مبتلا خواهد گشت كه خود او براى خويشتن ساخته است .
دو - ناملايمات مصنوعى اجتماعى ، اين گروه از ناراحتىها ناشى از ستمگرى انسانها به افراد خويشتن مىباشد ، به اين معنى اگر در شئون زندگانى انسانها حسابگرى دقيقى انجام بگيرد خواهيم ديد كه اكثر ناراحتىهاى انسانها ناشى از عوامل اجتماعى است ، مانند : زورگويى نيرومندان و هوى پرستى پيش تازان و خود پرستى اقويا ، به طور كلى مىتوانيم بگوييم : هيچ انسان آگاهى در مقابل ناملايمات طبيعى در صدد بر نمىآيد كه داد و فرياد بيش از آن چه كه همان درد طبيعى اقتضا مىكند سر بدهد و گاهى هم به پاره كردن رشتهء زندگانى عزيزش منجر شود ، بلكه اين ناملايمات مصنوعى است كه نه از درندگان و نه از زلزله ها و كوه هاى آتش فشان و سيلهاى خروشان و بيمارىها است ، بلكه دردهابى است كه از هم نوع انسانى به يك ديگر وارد مىشود . اين كه مىبينيد آن شاعر مىگويد :
مرا به روز قيامت غمى كه هست اين است
كه روى مردم دنيا دوباره بايد ديد
يا اين كه آن ديگرى مىگويد :
آن قدر بار كدورت به دلم آمده جمع
كه اگر پايم از اين پيچ و خم آيد بيرون
لنگ لنگان ره دروازهء هستى گيرم
نگذارم كه كسى از عدم آيد بيرون
يا اين قدر ناله ها كه خود جلال الدين در كتاب مثنوى در بارهء انسانها سر مىدهد ، ناشى از ناراحتىهاى طبيعى است كه مخصوص ساختمان وجودى ما است نمىباشد ، بلكه معلول همان بىچارگىها و بىنوايىهايى است كه انسانها براى يكديگر به طور مصنوعى ساخته و آنها را از خود بيگانه نمودهاند .