تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
( ( 602 ) ) آن يكى در چشم تو باشد چو مار هم وى اندر چشم آن ديگر نگار

اين ديده گان طبيعى ما است كه گاهى مار و گاهى نگار مىسازد

با نظر ابتدايى از اين بيت به بعد مطلب از مضامين قبلى جدا مىشود و به نظر مىرسد كه ارتباطى با يكديگر ندارند ، زيرا - مضامين قبلى مربوط به محسنات صبر و شكيبايى است ، در صورتى كه از اين بيت به بعد نسبى بودن زشتىها و زيبايىها مطابق اختلاف ديدها مطرح مىگردد ، ولى ممكن است مقصود جلال الدين از ابيات مزبوره بيان ضررهاى بىصبرى و شتابزدگى در قضاوت باشد - يعنى مىگويد : تو بدون دقت و با شتابزدگى كه براى كشف واقعيات ضرر دارد نگار زيبا را مانند مار مىبينى ، در صورتى كه شخص ديگر كه با صبر و تحمل به واقع دست يافته است او را نگار محبوب مىبيند و ممكن است مقصود اين باشد كه افراد انسانى داراى جهات مختلف مىباشند ، بعضى از اين جهات زشت و بعضى ديگر زيبا مىباشد ، اما تو كه تمام موجوديت انسانى را مورد توجه قرار نمىدهى و تنها يك قيافه از صدها نمود او را بينى ، مىگويى : مثلا زشت است يا كافر است و كس ديگرى مانند تو تنها يك قيافهء خوب او را مىبيند و مىگويد : نيكو است يا مؤمن است ، در صورتى كه اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد : يك فرد انسانى داراى قيافه هاى گوناگونى است و اين ما هستيم كه تنها از يك يا چند جهت او را ملاحظه كرده و مطابق همان ملاحظهء محدود در بارهء او داورى مىكنيم . اين گونه تجاوز از اعتدال و انحراف از قضاوت عادلانه ، ناشى از خيالات بىاساس ما بوده و اين همه قضاوتهاى يك جانبه معلول فعاليتهاى ديده گان فرعى و محدود ما است .
گفت يزدانت فمنكم مؤمن باز منكم كافر گبر كهن
ظاهر اين آيه اين است كه افراد انسانها به دو گروه تقسيم مىگردند : مؤمن و كافر ،