تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 332

مساهمون:

ص٣٣٢
وانگهى اگر انسان تنها يك موجود جاندارى بود ، علتى براى علوم روان شناسى و روان پزشكى و روان كاوى وجود نداشت ، بلكه همان شناسايىهاى بيولوژى و فيزيولوژى براى كشف حقيقت و تعديل آن كافى بود . اگر در گروه ناملايمات حيات و عوامل آن درست دقت كرده باشيم ، اين حقيقت براى ما روشن خواهد گشت كه عامل رنج و درد و ناراحتى جاندار عبارت بود از ظرافت و حساسيت حيات ، در صورتى كه ماده در هر شكلى كه باشد اين ظرافت و حساسيت را ندارد . روى اين مشاهدهء تجربى بايد بدانيم كه براى روان انسانى ناملايماتى بسيار شديدتر از ناملايمات حيات وجود دارد ، زيرا - خواه بگوييم روح انسانى يك موجود مستقل و حساس و ظريف است يا بگوييم روان انسانى محصول عالى حيات است كه خود آن حيات هم محصول عالى ماده مىباشد ، به هر حال در درون انسان وضعى وجود دارد كه او را فوق العاده حساستر از يك جاندار نموده است . هر چه كه اين تكامل در حيات يا روح عالىتر و رشد يافته تر باشد ، به حساسيت او افزوده خواهد شد ، در نتيجه تلخى ناملايمات روانى شديدتر از ناملايمات حيات بوده و شايد بتوان گفت نسبت ناملايمات روانى به ناملايمات حياتى نسبت ناملايمات حيات است به تغييرات در مادهء طبيعى خارج . به همين جهت است كه مىبينيم آن افراد انسانى كه داراى روان رشد يافته هستند رنج و شكنجهء آنها عميقتر و دامنه دارتر از اشخاصى است كه تازه از قلمرو زنده گام فراتر نهاده انسان ناميده مىشوند . ممكن است گفته شود : ناملايمات حيات و ناملايمات روانى اگر به آن تلخى بود كه ما مطرح كرديم ، مىبايست تاريخ همهء زندگان و انسانها تا كنون خاتمه يافته باشد . با اين حال مىبينيم كه زندگان به طور عموم و انسان به طور خصوص به زندگانى خود ادامه داده و قرون و اعصارى طولانى را پشت سر هم گذاشته‌اند . اين توهم اساسى ندارد ، زيرا - ناملايمات و تلخىهاى زندگى در جانداران به همان لحظات منحصر است كه عامل طبيعى آنها وجود دارد و ديناميسم زندگانى