به ذكر درد قناعت بورزيم ، بلكه بايستى با تمام كوشش و اخلاص در پيدا كردن ماهيت و درمان اين درد خانمان سوز اقدام كنيم .
اگر بگوييم : اصلا تقليد و پيروى يك پديدهء خلاف منطق است ، مطلب باطل گفتهايم ، زيرا اگر ما بتوانيم همهء انسانها را كه به اين دنيا قدم مىگذارند از موقع تولد عالم و متفكر همه جانبه بدانيم ، در آن موقع حق داريم بگوييم كه تقليد موضوعى ندارد و اما با اين وضع بشرى كه روبه رو هستيم و مىبينيم انسانها جاهل به دنيا مىآيند و آنان كه مىتوانند دانشى فرا بگيرند و از واقعيات مطلع شوند ، در قلمروهاى محدودى مىتوانند گام بردارند ، در صورتى كه شناسايىهاى مورد احتياج بشرى بيشتر از آن است كه افراد انسانى بتوانند همهء آنها را با تحقيق و استنباط و آگاهى همه جانبه فرا بگيرند ، لذا اصل پيروى براى ابد ثابت خواهد بود . آن چه كه منطقى است صحبت در بارهء برداشتن مضار و مفاسد تقليدها و پيروىهايى است كه خلق را بر باد داده است .
در اين مورد روايتى وجود دارد كه مىگويد :
« و اما من الفقهاء من كان صائنا لنفسه مخالفا لهواه مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلدوه » .
( اما از فقه ها كسى كه بتواند خويشتن دار و مخالف هوا و مطيع دستورات الهى بوده باشد ، براى مردم عامى است كه بر او تقليد نمايند ) .
اين روايت اگر چه در قلمرو تقليد احكام فقهى گفته شده است ، ولى اگر درست توجه كنيم خواهيم ديد كه به جهت دارا بودن به ملاك عمومى در همهء شئون بشرى مىتواند به عنوان يك اصل شايسته مورد تبعيت بوده و از مضار و مفاسد تقليد جلوگيرى نمايد . در روايت فوق چهار شرط را ملاحظه مىكنيم :
1 - دانايى .
2 - خويشتن دارى از انحرافات 3 - مخالفت با هوا و هوس .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 311
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣١١