مىگويند دكارت مىگفت : « ماده و حركت را به من بدهيد جهان را بسازم » . دليل ديگر اين كه چون جريان سر نوشت يك موجود جامد و راكد نيست ، بلكه وابسته به مشيت خداوندى است كه در هر لحظه در جريان است ، لذا همواره بنا بر اين كه ما به همهء جوانب سر نوشت آگاه نخواهيم گشت ، اين مطلب روشن مىشود كه در مقابل قضا و قدر حتمى كه از علم و اختيار انسانى بيرون است ، قادر به انجام كارى نخواهيم بود ، ولى اين اصل موجب آن نمىشود كه ما در دوران زندگانى يك موجود راكد گشته و همه چيز را به قضا و قدر كه هندسهء جهان هستى را تشكيل مىدهد حواله كنيم ، ( 1 ) زيرا - چنان كه در مباحث گذشته گفتهايم خود اين كه ما بايستى فعاليت كنيم و جنب و جوش داشته باشيم يكى از اجزاء مجموع سر نوشت ما در جهان هستى مىباشد و به همين دليل بوده است كه هيچ راد مردى و هيچ يك از اولياء الله و هيچ يك از پيامبران الهى بىكار نبودهاند ، بلكه آنان نيز مانند ساير مردم كار كردهاند و كوشيدهاند . با قواى درونى پر هيجان و مغز فعال و نيروى بازوان ساكت نشستن و تماشا كردن در درخت پر شاخ و برگ هستى ، مبارزه با زير بنا و روبناى جهان هستى مىباشد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 302
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠٢
هامش
( 1 ) ناصر خسرو مىگويد :
تو چو خود كنى اختر خويش را بد * مدار از فلك چشم نيك اخترى را
و در رباعيات منسوب به خيام اين رباعى ديده مىشود :
نيكى و بدى كه در نهاد بشر است * شادى و غمى كه در قضا و قدر است
با چرخ مكن حواله كاندر ره عشق * چرخ از تو هزار با بىچاره تر است .