تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
( ( 516 ) ) احتياطش كرد از سهو خباط چون قضا آيد چه سود از احتياط

در مقابل سر نوشت قطعى احتياط و چاره جويىها نتيجه‌اى ندارد

در اين داستان جلال الدين مطلبى را به طور بسيار عالمانه مطرح ساخته و نتايج بسيار گران بهايى را از آن استنباط نموده است ، يكى از آن مطالب ، اساسى است كه همواره منظور جلال الدين بوده است . اين مسئله ناتوانى از فرار از پنجه سر نوشت حتمى است . در بارهء قضا و قدر در جلد اول از دفتر اول مباحث مشروحترى را بيان كرده‌ايم و در جلد چهارم مفهوم سر نوشت دوباره مطرح خواهد شد ، در اين مورد يك مسئلهء مهم ديگر را ياد آور مىشويم كه شايد به اضافهء همان مباحث مفيد باشد و آن مسئله اين است : كه سر نوشت واقعى نه خيالى عبارت است از نظم به معناى عمومى جهان كه منشا انتزاع قانون براى ما مىباشد . جاى ترديد نيست كه ما توانايى شناسايى همهء قوانين جهان هستى را نداريم ، لذا از شناسايى حقيقت سر نوشت هم عاجز خواهيم بود . اگر كسى مىتوانست حقيقت سر نوشت را بفهمد ، مىتوانست سر نوشت را هم ايجاد كند ، زيرا اين يك اصل قابل توجهى است كه دانش مطلق در بارهء چيزى به وجود آوردن آن را در بر دارد . اين اصل در زبان عربى به اين صورت گفته مىشود : « العلم بالشيء على ما هو عليه يساوق ايجاده » . ( علم به چيزى آن چنان كه هست مساوى با ايجاد همان شىاى است ) . البته بايستى در نظر گرفت كه مقصود اين نيست كه تنها علم كافى است كه انسان بتواند معلوم را ايجاد نمايد ، بلكه بايستى مادهء آن موضوع معلوم هم در اختيار او بوده باشد .