تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
( ( 557 ) ) من كه را گيرم كه را قاضى برم ؟ اين قضا خود از تو آمد بر سرم ( ( 558 ) ) چون نيايى و نگويى اى غريب پيش آمد اين چنين ظلمى مهيب ( ( 559 ) ) گفت و الله آمدم من بارها تا تو را واقف كنم زين كارها ( ( 560 ) ) تو همىگفتى كه خر رفت اى پسر از همه گويندگان با ذوقتر ( ( 561 ) ) باز مىگشتم كه او خود واقف است زين قضا راضيست مرد عارف است ( ( 562 ) ) گفت آن را جمله مىگفتند خوش مر مرا هم ذوق آمد گفتنش ( ( 563 ) ) مر مرا تقليدشان بر باد داد كه دو صد لعنت بر اين تقليد باد ( ( 564 ) ) خاصه تقليد چنين بىحاصلان كآبرو را ريختند از بهر نان ( ( 565 ) ) عكس ذوق آن جماعت مىزدى وين دلم ز ان عكس ذوقين مىشدى ( ( 566 ) ) عكس چندان بايد از ياران خوش كه شوى از بهر بىعكس آب كش ( ( 567 ) ) عكس كاوّل زد تو آن تقليد دان چون پياپى شد شود تحقيق آن ( ( 568 ) ) تا نشد تحقيق از ياران مبر از صدف مگسل نگشته قطره دُر ( ( 569 ) ) صاف خواهى چشم عقل و سمع را بر دران تو پرده هاى طمع را ( ( 570 ) ) ز انكه آن تقليد صوفى از طمع عقل او بر بست از نور لمع ز انكه صوفى را طمع بردش ز راه ماند در خسران و كارش شد تباه ( ( 571 ) ) طمع لوت و طمع آن ذوق و سماع مانع آمد عقل او را ز اطلاع ( ( 572 ) ) گر طمع در آينه برخاستى در نفاق آن آينه چون ماستى ( ( 573 ) ) گر ترازو را طمع بودى به مال راست كى گفتى ترازو وصف حال گفت گيرم كز طمع قارون شوى آخر الامر اندر اين هامون شوى ( ( 574 ) ) هر نبى مىگفت با قوم از صفا من نخواهم مزد پيغام از شما ( ( 575 ) ) من دليلم حق شما را مشترى داد حق دلاليّم هر دو سرى هست مزد كار مر دلال را مزد بايد داد تا گويد سزا ( ( 576 ) ) چيست مزد كار من ديدار يار گر چه خود بو بكر بخشد چل هزار ( ( 577 ) ) چل هزار او نباشد مُزد من كى بود شِبه شَبه دُرّ عدن
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 298 | محمد تقي جعفري