تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
زيرا - مغز او از ريشه و جوانب و نتايج آن سخن اطلاعى ندارد . او با گفتار خويش مستىها مىكند و عربده ها مىكشد ، ولى از نقطهء وجودى او تا شراب حقيقى كه مستى حقيقى مىآورد راه هاى بس طولانى وجود دارد . اگر ديدى در سخنان او مطلب قابل اعتنايى ديده مىشود بدان كه وضع او شبيه به آن جوى است كه آب در آن جريان دارد ، ولى خود از آن نمىخورد ، بلكه موجودات ديگر كه وضع وجودى آنان تقاضاى آب مىكند ، از آن بهره بردارى خواهند كرد . مىدانى چرا آب در جوى قرار نمىگيرد ؟ براى اين كه جوى تشنهء آب نيست ، همانند آن ناى كه ناله ها سر مىدهد و خوش خوانىها مىكند ، اما آن نى نيست كه نغمه سازى مىكند بلكه انسانى است كه در او مىدمد . ناله هاى نى در حقيقت باعث آن مىشود كه او را مقلد خوب بياِنگارند و بخرند . آدم مقلد حديث و گفتار سوزناك دارد ، ولى آن خبيث جز طمع مقصودى ندارد . آرى نوحه گران مقلد گفتگوهاى سوزناك دارند ، ولى كجاست دل شوريده و سوزان و دامانى كه حقيقتاً براى نيك خواهى چاك شده باشد ؟ مىخواهيد بدانيد تفاوت ميان محقق و مقلد چقدر است ؟ تفاوت ميان اين دو موجود همان قدر است كه ميان داود خوش خوان و خود صدا وجود دارد ، منبع گفتار مرد محقق سوز واقعى است ، ولى منبع گفتار مقلد آموزشى است كه در گذشته فرار گرفته است . به آن گفتار اندوهبار مقلد مغرور مباش ، زيرا مثل صدايى است كه از چرخ چاه آب بر مىآيد ، در صورتى كه بار سنگين بر دوش گاو بىچاره است . اما مقلد هم اگر نيت پاك داشته باشد بىپاداش نخواهد بود و در روز محاسبه به آن نوحه گر حرفه‌اى هم چيزى مىرسد . آرى كافر و مرد با ايمان هر دو الله ا لله مىگويند ، ولى تفاوت زياد است ميان اين الله گفتنها ، گداى بىنوا هم الله مىگويد ، ولى براى به دست آوردن چند لقمهء نان ، در صورتى كه مرد متقى از اعماق جان الله مىگويد ، خواه لقمهء نانى به او