تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
( ( 508 ) ) حق همىگويد كه اى مغرور كور نى ز نامم پاره پاره گشت طور ؟

حقايق را در تاريكى لمس كرده و مطابق دل خواه خود آنها را تفسير نموده و بهره بردارى مىكنيم

تصور اين گونه تماس با واقعيات در زندگانى روزانه بسيار سهل و آسان است . رويدادهاى زندگى كه از شخصيتها يا مقامات بالاتر در يك جامعه سرازير مىشود هر فردى مطابق شرايط ذهنى خويش آن واقعيات را درك مىكند و در بارهء آنها قضاوت كرده و زندگانى خود را مطابق آنها تنظيم مىنمايد ، در صورتى كه اگر پرده ها از روى همان رويدادها برداشته شود آن گاه معلوم مىشود كه ميان آن رويدادها كه در لابلاى پرده‌اى تاريكى پيچيده شده است تا خود واقعيتهايى كه در پشت آن پرده پنهان است فاصله زيادى وجود دارد . آرى در تاريكى متراكم كه دور و بر زندگانى ما را فرا گرفته ، بازيگرى ما با حقايق همچنان است كه بازى آن كدبانو با حبابهاى صابون در طشتى كه لباس شوهر خود را مىشويد . ( 1 ) اين جهل متراكم در بارهء واقعيات منحصر به مسائل اجتماعى و علمى و سياسى و تاريخى نيست ، بلكه اگر بخواهيم كه با دقت بيشترى در اين پديده بررسى كنيم ، خواهيم ديد هر فردى از انسان تمام من خود را در دوره زندگانى در طشتى از تمايلات و خواسته هاى سطحى خود نهاده و نمودهاى شگفت انگيزى كه از موجوديت او در

هامش
( 1 ) جملات مربوط به مثال را در مباحث گذشته از كتاب معنى زيبايى - اريك نيوتن نقل كرده‌ايم ، مراجعه شود . .