تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧

تفسير ابيات

حضرت عيسى عليه السلام مىبيند كه آن رفيق احمق به خواستهء خود اصرار مىورزد و با ستيزه و پيكار مىخواهد مرده‌اى را زنده كند و گمان مىكند كه خوددارى عيسى عليه السلام از زنده كردن مرده از روى بخل است . عيسى عليه السلام نام خدا را به يكى از استخوانهاى پوسيده مىخواند و آن استخوان زنده مىشود ، ولى استخوان شيرى درنده . همين كه آن شير به زندگانى بر مىگردد پنجه بر كلهء آن شخص احمق فرو برده و نابودش مىسازد ، اما چه كله‌اى ؟ مانند پوست گردوى بىمغز . اگر اين شخص كه رهسپار ديار نيستى گشت داراى مغزى بود ، آن شكست و خلل تنها به ظاهر جسمانى او وارد مىگشت . عيسى عليه السلام به آن شير مىگويد : چرا با آن عجله اين نگون بخت را دريدى ؟ شير پاسخ مىدهد : بدان جهت كه تو را خشمگين ساخت . عيسى عليه السلام مىگويد : اكنون كه او را پاره كردى چرا از خون و گوشتش نخوردى ؟ شير پاسخ مىدهد كه : گوشت و خون آن مرد از نظر روزى نصيب من نبود . آرى در دنيا افراد فراوانى پيدا مىشوند كه همانند آن شير درنده بدون اين كه از شكار خود بهره بردارى نمايند از اين جهان رخت بر مىبندند . اين آدمى زاد كار بس شگفت انگيزى دارد ، زيرا طمعى مانند كوه دارد ، در صورتى كه از نظر محاسبات جهان هستى و تقسيم خداوندى ممكن است بيش از پر كاهى قسمت نداشته باشد و بدون هيچ گونه حق و دليلى مىخواهد از ديگران پول و مال بستاند . او مال را جمع مىكند و رهسپار زير خاك سيه مىگردد ، اما دشمنانش در دنبال او شادىها مىكنند . اى خداوندى كه موجوديت ما را در اين جهان هستى امكان پذير ساخته‌اى ، ما را از وسيلهء سخره شدن و پيكارهاى جانورانه برهان . ظواهر فريبنده ى اين جهان طعمه ها به ما مىنماياند ، در صورتى كه آنها طعمه ها نيستند ، بلكه دامهايى هستند كه در سر راه ما ساده لوحان گسترده شده است . شير دوباره مىگويد : اى عيسى اين شكار كردن براى خوردن نبود ، بلكه براى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 287 | محمد تقي جعفري