تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
آن را كه هست « بالاخره ما را مطرح مىكند و ما نمىتواند بدون بازيگرى در اين جهان هستى چيزى را درك كند . پس حاصل دعاى ايشان اين است كه خداوندا ما را از اشتباهات و خطاهاى زايد مصون بدار . باز مىتوانيم با يك نظر ديگر بگوييم : مقصود جلال الدين همان برداشتن بازيگرىها است كه گريبان ما را گرفته است . به اين بيان كه جلال الدين بارها در مثنوى اشاره كرده است كه ما وراى اين حواس ظاهرى ، حواس ديگرى در نهاد انسانى وجود دارد كه نسبت آنها با حواس ظاهرى نسبت مغز به پوست است و براى درون ما قاره هاى كشف ناشدهء زيادى وجود دارد كه اگر از آن صحنه هاى شگفت انگيز با جهان هستى تماس بگيريم ، مىتوانيم واقعيات را درك كنيم يا به عبارت اصطلاحى واقعيات را در خود ببينيم نه اين كه واقعيات را از خارج در خود منعكس كنيم تا بازيگرى ما آنها را دگرگون نشان بدهد .
( ( 470 ) ) اين سزاى آن كه يابد آب صاف همچو خر در جو بميرد از گزاف

وقتى كه آب حيات پيدا مىكنيد آن را در خاك ريخته و از آن گل نسازيد

اين هم يكى از موجبات بد بختى آدميان است كه مىتوانند در امتداد زندگانى خويش به حقايق گران بهايى برسند ، ولى چون نمىدانند كه آن حقيقت چيست و قيمتش كدام است ، لذا مطابق خواسته هاى خود آن را تباه مىسازند و بايستى بگوييم : گاهى انسانها به جاى آن كه از واقعيات به طور منطقى بهره بردارى كنند با تفسيرى كه براى خود كرده‌اند ( و آن تفسير عبارت است از نقطه نظرهاى بسيار محدود و ناچيز ) ، آن واقعيات