تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
اما واقعيت عبارت است از آن چه كه حركت و احساس ما در ميان آن در جريان است ، گاهى موافق سمت حركت و احساس ما است و گاهى بالعكس مخالف آن مىباشد .

نسبيت حقيقت و نسبيت واقعيت

هر يك از حقيقت و واقعيت نسبيتى مخصوص به خود دارند كه ما ذيلا به طور اجمال آنها را تفسير مىكنيم : مقصود ما از نسبيت مخصوص به واقعيت محصول تأثير متقابل اشياء است . در مباحث مخصوص به خود توضيح خواهيم داد كه هيچ موجودى نمىتواند به طور گسيخته از ساير اجزاء و روابط جهان هستى واقعيت داشته باشد ، اين پيوستگى موجب مىشود كه هيچ موضوعى از موضوعات هستى نتواند وضع خود را براى ابد و در هر گونه شرايط حفظ كند . آب در يك هواى معينى ميعان دارد و در درجهء زيادترى از حرارت به جوش مىآيد و بخار مىگردد . فلان عنصر با يك عنصر ديگر با نسبت معينى تفاعل نموده و سنتزى ايجاد مىكند ، در صورتى كه با عنصر ديگر و در شرايطى غير از شرايط مفروض ، محصول و سنتز ديگرى خواهد داشت و اگر رابطه شيميايى وجود نداشته باشد به تعين خود ادامه خواهد داد . آن چه كه دوام دارد خود نظم و قانون است نه قلمرو نظم و قانون كه عبارت است از موضوعات جهان خارجى . پس هيچ واقعيتى بدون ارتباط با واقعيات ديگر تحقق نخواهد داشت . اين است معناى نسبت واقعيت . اما نسبيت مخصوص به حقيقت - گفتيم : حقيقت عبارت است از محصول تطابق پديدهء فعلى كه محصول مراحل سه گانه است با واقعيت ، بنا بر اين نسبيتى كه در حقيقت وجود خواهد داشت به دو گونه قابل تصور است 1 - نسبيت واقعى - اين نسبيت از ائتلاف بازيگرى و تماشاگرى ما در به دست آوردن حقيقتها از جهان واقعيت است و چنان كه متذكر شده‌ايم : اين ائتلاف براى