بسته است ، ولى هنگامى كه با دقت بيشترى در وى نظر مىكنيم و مىبينيم آن سخن از روى تقليد گفته شده است يا از روى هوى و هوس بوده است ، احساس مىكنيم كه سخنان آن شخص هيچ پايهاى ندارد و براى خود او آن چنان كه براى ديگران مطرح است تلقى نشده است .
در بعضى از روايات هم وارد شده است كه :
« رب حامل رواية لمن هو افقه منه » .
( بسيارند كسانى كه روايتى را به كسانى نقل مىكنند كه آنان از خود نقل كنندهء روايت داناتر مىباشند ) .
و به عبارت آسانتر آنها مو مىبينند و ديگران پيچش مو را .
در اين باره جلال الدين در ابيات ذيل با تشبيهى عالى مىگويد :
همچو جوى است او نه آبى مىخورد
آب ازو بر آب خواران بگذرد
آب در جو ز ان نمىگيرد قرار
ز انكه آن جو نيست تشنه و آب خوار
( ( 492 ) ) نوحه گر گويد حديث سوزناك
ليك كو سوز دل و دامان چاك
نوحه گران حرفهاى زياداند ، ولى كو سوز دل واقعى ؟
در طول تاريخ اگر يك محاسبهء دقيقى انجام بگيرد شايد به اين نتيجه برسيم كه نوحه سرايان بشريت افراد بىشمارى بودهاند ، آنان با بيانات و فعاليتهاى گوناگون داد از ستمگرىها بلند كردند و فريادها زدند ، گويى همهء فرزندان آدم اولاد محبوب آنان بودهاند . اينان به چند گروه مهم تقسيم مىگردند :
گروه اول - به جهت بىاطلاعى از آن چه كه در تاريخ بشريت انجام گرفته همواره گريه و ناله سر داده و مىگفتند : بشريت هميشه در سقوط بوده و هرگز روى