دريافت شده تلقى مىكنيم و ضمنا مطابق گروهى از قوانين مىگوييم : همان واقعيت است كه به اضافه رويدادها موضوع كنونى را به وجود آورده و همين واقعيت است كه نقش بقاى موضوع فعلى را به عهده گرفته و در نتيجه واقع در اين لحظه با پديدهاى كه براى من مطرح است از يكديگر كاملًا متمايز مىباشد
2 - مرحلهء متوسط
- عبارت است از ارزيابىهايى متموج كه در بارهء موضوع فعلى در ذهن من وجود دارد ، زيرا - هر فردى از انسان در بارهء هر موضوعى از موضوعات خارجى در صورت آگاهى يك يا چند ارزيابى عمومى دارد ، مثلًا گروهى از موضوعات خارجى را كه حالتى از واقعيتها هستند همواره با عينك رياضى مورد بررسى قرار مىدهند ، گروهى ديگر را با نظر زيبايى و دستهء ديگرى از موضوعات جهان طبيعت را به اين عنوان كه همگى در حال آگاهى در جريانند مطرح مىكنند .
اين ارزيابىهاى متموج در حقيقت مربوط به مرحلهء ابتدايى يعنى واقعيت در جريان است كه هستى آن را مربوط به خود من نمىدانيم
3 - مرحلهء نهايى
- عبارت است از آميزش دو مرحلهء ديگر كه موضوع مفروض از آنها عبور كرده است - با ادراكات فعلى كه محصول فعاليتهاى حواس و ذهن مىباشد .
در اين مرحله افكار معمولى متوقف مىگردد ، ولى افكار عاليه از اين مرحلهء نهايى هم گام فراتر نهاده با بهره بردارى از نيروى با عظمت روح همان موضوع خارجى را به شكل نقاط ايده آل اعلى يا وسايلى براى وصول به ايده آل اعلى منظور مىنمايند .
اكنون بر مىگرديم به مبحث اصلى خود كه گفتيم : حقيقت و واقعيت به عنوان دو قلمرو براى ما مطرح است ، مىگوييم : حقيقت عبارت است از محصول تطابق پديده با واقعيت . آلفرد نورث وايتهد حقيقت را به عنوان خود تطابق ميان پديده و واقعيت معرفى مىكند . البته اين تعريف ناقص است ، زيرا - ما حقيقت را به عنوان موضوعى كه براى ما صحيح و مطابق واقعيت مطرح شده است تلقى مىكنيم ، اما خود تطابق مقدمهء محصول حقيقت مىباشد .