خوشى را به خود نديده است . همهء افراد بشرى ستمكاراند و هر كس هم كه ابراز عدالت كند بدون ترديد براى جلب مردم و باز كردن ميدان براى فعاليت خويشتن بوده است
الظلم من شيم النفوس فان تجد
ذا علة فلعلة لا تظلم (
ستمكارى در سرشت مردم است اگر كسى را ديدى كه انگيزهاى براى ظلم كردن ندارد بدان كه علتى وجود ندارد كه ظلم و جور نمىكند ) .
گروه دوم - قيافه عبوس مىگيرند نه از آن جهت كه از اعماق روح براى انسانها درد و رنج مىكشند ، بلكه براى اين است كه مىبينند گروهى با خنده رويى براى خود موقعيتى در اين زندگانى باز كردهاند و ميدانى براى آنان نمانده است ، لذا مىخواهند با مخالفت با شادابى ديگران گريه كنند تا بگويند كه از همه بهتر مىفهمند و بيشتر به مردم دل سوزى مىكنند .
گروه سوم - كه شايد بدترين تمام گروه ها بوده باشند مردمى هستند كه همان نوحه سرايى را وسيله مطامع حيوانى خود قرار داده ، براى تقويت خود طبيعى ظرافت و حساسيت روانى نشان مىدهند . اين گروه در حقيقت رگ بسيار حساس بشريت را پيدا كردهاند و از همين راه مىتوانند ضررهاى جبران ناپذيرى به تاريخ انسانى وارد بسازند .
بنا بر اين بايستى ببينيم آنان كه در اين زندگانى براى مردم اظهار دل سوزى مىكنند در حقيقت مانند گريهء آن چوپان است كه مىگويند : ( با فردوسى در يك زندان بوده است و هنگامى كه فردوسى مىخواست از فراق ياران و ممنوع شدن او از فعاليت ادبى گريه كند ، آن چوپان هم به گريه كردن مىپرداخت . فردوسى از او مىپرسد : تو چرا گريه مىكنى ؟ مىگويد : هنگامى كه تو گريه مىكنى و ريش تو به حركت در مىآيد آن بُز زيبايم به يادم مىافتد كه هنگام علف خوردن ريشش مانند ريش تو حركت مىكرد ) .
گروه چهارم - گريه مىكنند و به ستمكارىهاى اقويا و به نادانى مردم و نرسيدن آنان به حقوق خويش ناله سر مىدهند . اينان در حقيقت مانند پيكهاى امين