« يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا 30 : 7 . . . » ( 1 ) ( آنان پديدهاى از زندگانى دنيوى را مىبينند ) . يعنى حيات براى آنها به عنوان يك پديدهء محدود مطرح شده است و در جاى ديگر مىفرمايد : « وَتَرَى اَلْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ اَلسَّحابِ . » 27 : 88 ( 2 ) ( تو كوه ها را مىبينى و گمان مىكنى آنها ايستاده و راكدند ، در صورتى كه آنها مانند ابر در گذرند ) . فلاسفه و دانشمندان اسلامى هم با دقت نظرهاى شايان از مجموعهء شناسايىهايى كه به دستشان آمده است اين دوئى را درك كردهاند . آن گاه مىرسيم به پس از رنسانس دوران دكارت را مىبينيم كه مسئله دوئى ميان ( شىءاى براى من ) و ( شىءاى براى خود ) را در معلومات خود مطرح مىسازد ، ولى هنوز اصطلاح ( حقيقت و واقعيت را ) به كار نمىبرد و شايد مقصود از تقسيمى كه در بارهء كيفيات وارد كرده و به نام كيفيات اوليه و ثانويه پيش مىكشد همين دوئى بوده باشد . اين اصطلاح ( حقيقت و واقعيت ) از متأخرين است كه مىتوان گفت مىخواهد دو قلمرو ( شىءاى براى خود ) و ( شىءاى براى من ) را منظور نمايد . به طور اختصار گفته شده است : حقيقت عبارت است از تطابق درون ذاتى انسانى با واقعيت خارجى . مىتوان گفت : خود تطابق نيست كه حقيقت را تشكيل مىدهد ، بلكه محصول تطابق مفروض است كه به انسان دست مىدهد . مثلًا هنگامى كه ذهن من توانست با يك واقعيت آن چنان كه هست تماس گرفته و موضوعى را براى خود دريافت نمايد در اين موقع اين موضوع حقيقتى از حقايق است ، اما واقعيت همان برون ذاتى است كه با قطع نظر از تماس من با آن وجود دارد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 275
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٧٥
هامش
( 1 ) سوره روم ، آيه 7 . .
( 2 ) سوره نمل ، آيه 88 . .