تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
در دنيا به كارى مشغول است . هيچ تا كنون ديده‌ايد كه آب صفا و روشنايى خود را به جهت خسى كه در روى آن قرار گرفته است از دست بدهد ؟ آن خس مطابق طبيعت خود گستاخانه روى آب مىرود ولى آب صافى و زلال هم بدون اضطراب و تشويش راه خود را پيش گرفته است . آرى :
دريا به خيال خويش موجى دارد خس پندارد كه اين كشاكش با اوست
پيامبر اكرم در تاريكى شب ماه را مىشكافد ، ولى ابو لهب تبه كار ياوه سرايى مىكند . مسيح پاك با يك دم مرده ها را زنده مىكند ، ولى آن يهودى بد طينت از خشم سبيل خود را مىكند . آيا شنيده‌ايد كه ماه بگويد : من در هنگام نور پراكنى از عوعو سگان ناراحت هستم ؟ مگر صداى اين سگان به گوش ماه مىرسد كه او را ناراحت كند ؟ مخصوصاً اگر آن ماه عالى انسانى را منظور كنيم كه از خاصان الهى است . شاه خوش گذران شب تا بامداد در كنار جويبار خوش جريان مشغول عيش و عشرت و استماع موسيقى است ، آيا صداى غوكان در اين مدت خوش گذرانى براى او مطرح بوده است ؟ اگر مردم جمع مىشدند و هر كسى قسمتى از پول حلوا را به كودك مىداد ، آن غائله بر طرف مىشد ، ولى همت عالى شيخ از سخاى جزيى مردم جلوگيرى كرد و نگذاشت كسى به آن كودك چيزى بدهد ، آرى اولياء الله نيروى بسيار بالاتر از آن دارند كه ما تصور مىكنيم . هنگام نماز رسيد و خدمتكار از در وارد شد و در دستش طبقى كه تحفه‌اى از مرد حاتم صفتى داشت . شيخ به آن خدمتكار اكرام كرد و او طبق را كه چهار صد دينار و نيم دينار در يك كاغذ پيچيده و در آن نهاده شده بود ، در گوشه‌اى گذاشت . وقتى كه پرده از روى طبق برداشت مردم آن دينارها را ديدند ، از آن كرامت كه پيش آمده بود همگى به فرياد در آمدند كه اى پيشواى شيوخ و اى پادشاه پادشاهان اين چه حادثه شگفت انگيزى است ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 258 | محمد تقي جعفري