تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
باكى نخواهد داشت . اگر بنا بود كه راد مردان جهان به مقتضيات زمان و شرايط دوران خويش اهميتى داده و در بارهء مزاحمت آنها محاسبه نموده و حركات خويش را مطابق خواسته هاى آنها تطبيق مىكردند ، در حقيقت نه پيش رفتى وجود داشت و نه تكاملى . اگر چنين بود كه هر كار و وظيفه‌اى را كه شخص مىخواهد انجام بدهد به موافقت همگانى احتياج داشت ، نمىبايست پيامبران كوچكترين كردار و گفتارى را در تاريخ بشرى عرضه كنند آرى :
آن كه جان در روى او خندد چو قند از ترش روئى خلقش چه گزند ؟ آن كه جان بوسه دهد بر چشم او كى خورد غم از فلك وز خشم او ؟ در شب مهتاب مه را بر سماك از سگان و عوعو ايشان چه باك سگ وظيفهء خود بجا مىآورد مه وظيفهء خود به رخ مىگسترد

تفسير ابيات

مردى از شيوخ دائما در قرض غوطه مىخورد ، اما اين قرضها به جهت مخارج شخصى و خوش گذرانى خويشتن نبود ، بلكه از مردم وام مىگرفت و براى نيازمندان مصرف مىكرد . او با قرض خانقاهى ساخته خانمان و حتى خانقاه را هم در راه قرض يا در راه هدفش باخته بود . او خضرويه نام داشت كار او خدمتگزارى عشاق جهان بود . خداوند منان قرض او را با اشكال گوناگونى ادا مىكرد ، چنان كه ريگ براى حضرت ابراهيم عليه السلام آرد مىشد . پيامبر فرموده است : كه دو فرشته همواره در بازارها ندا مىكنند : كه خدايا ، به آنان كه در راه تو انفاق مىكنند عوض عنايت فرماى و اموال آنان را كه در راه تو انفاق نمىكنند پوچ و تلف كن ، به انفاق كنندگان عوض عنايت فرماى مخصوصاً كسانى كه جان در راه تو از دست مىدهند . هر كس كه مانند اسماعيل بدون ترس و هراس گلو در