ترسانيدن شخصى زاهدى را كه كم گرى تا كور نشوى
( ( 445 ) ) زاهدى را گفت يارى در عمل
كم گرى تا چشم را نايد خلل
( ( 446 ) ) گفت زاهد از دو بيرون نيست حال
چشم بيند يا نبيند آن جمال
( ( 447 ) ) گر ببيند نور حق خود چه غم است
در وصال حق دو ديده چه كم است
( ( 448 ) ) ور نخواهد ديد حق را گو برو
اين چنين چشم شقى گو كور شو
( ( 449 ) ) غم مخور از ديده گان عيسى تو راست
چپ مرو تا بخشدت دو چشم راست
( ( 450 ) ) عيسى روح تو با تو حاضر است
نصرت از وى خواه كو خوش ناصر است
( ( 451 ) ) ليك پيكار تن پر استخوان
بر دل عيسى منه تو هر زمان
( ( 452 ) ) همچو آن ابله كه اندر داستان
ذكر او كرديم بهر راستان
( ( 453 ) ) زندگىّ تن مجو از عيسىات
كام فرعونى مخواه از موسىات
( ( 454 ) ) بر دل خود كم نه انديشهء معاش
عيش كم نايد تو بر درگاه باش
( ( 455 ) ) اين بدن خرگاه آمد روح را
يا مثال كشتيى مر نوح را
( ( 456 ) ) ترك چون باشد بيابد خر گهى
خاصه چون باشد عزيز درگهى
( ( 446 ) ) گفت زاهد از دو بيرون نيست حال
چشم بيند يا نبيند آن جمال
( ( 447 ) ) گر ببيند نور حق خود چه غم است
در وصال حق دو ديده چون كم است
آيا عضو منحرف را بايد از بين برد ؟
اين مسئله ممكن است به دو شكل تعبير شود :
يكى اين كه انسان اعضاء و نيروهاى جسمانى خدا داد را تا آن اندازه در راه نيايش و توجه به او به كار بيندازد كه ضايع شود و از بين برود ، بدون ترديد اين كار نه