تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 256

مساهمون:

ص٢٥٦
زير كارد مشيت خداوندى قرار داد ، هيچ سلاح برانى آن را نخواهد بريد . از اين رو است كه خداوند مىفرمايد : آنان كه در راه ما از جان گذشته‌اند گمان مبريد كه آنان مرده و از بين رفته‌اند ، بلكه آنان به حيات ابدى رسيده و در بارگاه خداوندى از نعماى او بهره ور مىباشند . شيخ خضرويه همواره وام مىگرفت و در راه خدا انفاق مىكرد ، او با قرض گرفتن و بر طرف كردن بىنوايى بىنوايان در حقيقت دانه ها در مزرعهء عمرش مىكاشت تا موقع فرا رسيدن اجل ، فرمانده باشد ، يعنى از مرگ نهراسد و با آغوش باز آن را استقبال نمايد . روزى فرا رسيد كه شيخ در وجود خود علامات مرگ را مشاهده كرد ، روزهاى زندگانى او به پايان رسيده بود . طلبكاران با خبر شدند كه شيخ در حال رخت بر بستن از دنيا است . دور او جمع شدند . آنان براى دريافت مال خود نشسته بودند ولى شيخ در ميان آنان مانند شمع فروزان و به نور افشانى مشغول بود . درد و اندوه طلبكاران با ديدن آخرين منظره زندگانى شيخ تمام درون آنها را از دل تا شش احاطه كرده بود . شيخ مىگفت : اين بىنوايان را ببينيد كه چگونه به كرم و لطف خداوندى بد گمان هستند خيال مىكنند : خداوند چهار صد دينار ندارد كه وام اينها را ادا كند در اين موقع كودكى در بيرون خانه صداى حلوا فروشى مىكرد . شيخ وقتى كه صداى آن حلوا فروشى را شنيد ، به خدمتكارش گفت : برو همهء آن حلواها را بخر و بياور تا اين طلبكاران بخورند و به قيافهء من اين قدر تلخ و ترش رو ننگرند . خدمتكار بيرون رفته قيمت حلوا را از حلوا فروش پرسيد ، او هم گفت : قيمت تمام حلوا نيم دينار و خرده‌اى است . او گفت : تو از اهل الله قيمت زياد مگير ، ما تنها نيم دينار خواهيم داد . حلوا فروش طبق حلوا را مقابل شيخ نهاد . تو اكنون انديشهء اسرار آميز شيخ را تماشا كن . سپس به غرماء گفت كه اين نعمت حلال را از روى تبرك بخوريد . غرماء دور طبق جمع شده حلوا را مىخوردند ، وقتى كه حلوا از طبق تمام شد كودك طبق خالى
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 256 | محمد تقي جعفري