چه رازى در اين جا نهفته است اى بزرگترين راز دان جهان ؟ ما مقام والاى تو را نمىدانستيم و اكنون از تو طلب بخشايش مىكنيم . ما سخنان ياوه گفتهايم .
آرى ما همانند آن كوران هستيم كه كوركورانه عصا به زمين مىزنيم و ناديده قنديلها و اشياء گران بها را مىشكنيم . ما همانند آن كر مادر زاد هستيم كه بدون اين كه سخنى را بشنويم پيش خود قياساتى انجام مىدهيم و پاسخهايى به سؤالات موهوم تهيه مىكنيم [ و چنان كه در گذشته گفتيم آن بيمار بىچاره را هم شكنجه مىدهيم ] ما مىبايست از حضرت موسى عليه السلام عبرت مىگرفتيم كه در موقع همراهى با خضر ، كه مىبايست در كارهاى او اظهار نظر نكند ، سؤالاتى كرد و در نتيجه از يكديگر جدا شدند .
كدام موسى ؟ آن موسى كه نور ديده گان او آسمانها را مىشكافت ، در دنيا موشهاى آسيابى زيادى هستند كه مىخواهند با ديده گان موسى منشان مبارزه كنند .
شيخ با تمام عطوفت به آنها گفت : همه گفتارها و ياوه سرايىهاى شما را بخشيدم اگر بخواهيد راز نهانى اين حادثه را بدانيد ، من از خدا خواستم كه تمام قرضهاى مرا ادا كند و چنان كه مىبينيد همهء قرضهايم ادا شد و اكنون مىتوانم با دل با آرامش رو به سوى آن جهان رهسپار گردم . اگر چه اين پول مقدار زيادى نيست و ارزش چندانى ندارد اما لازمهء وصول و رسيدن آن گريه كودك و زارى اوست .
آرى تا كودك حلوا فروش گريه سر ندهد بحر بخشايش به جوش نمىآيد .
اى برادر عزيزم ، مىدانى كه اين طفل كيست ؟ اين همان طفل ( مردمك ) چشمان توست كه بايستى بگريد ، اگر بخواهى كامياب شوى بايستى زارى و ناله ها در اين دنيا آغاز كنى . اين يك اصل است كه تا كسى زارى نكند در اين زندگانى به كام خود نخواهد رسيد . اگر مىخواهى مشكلات تو حل شود ، اگر مىخواهى خار محرومى تو به گل كاميابى مبدل شود ، اگر مىخواهى كه آن خلعت عظمى به تو برسد ، پس طفل ديده گانت را در اين جسد خاكى به گريه وادار بساز .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 259
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٥٩