بقيه حرف اندر حرف است . در صورتى كه اشخاص فراوانى گمان مىكنند كه جلال الدين انسان را تنها شعاع الهى معرفى كرده ، بلكه اصلا كتاب مثنوى را براى آن نوشته است كه اثبات كند كه انسان خود خدا است در صورتى كه با ملاحظهء بيت فوق مىبينيم كه جلال الدين غير از منطق قرآن چيز ديگرى را نمىگويد ، قرآن مجيد مىگويد :
« و العصر ان الانسان لفى خسر . الا الذين آمنوا و عملو الصالحات . . » .
( سوگند به عصر كه انسان در خسارت و زيانكارى است ، مگر كسانى كه ايمان آورده و عمل نيكو به جا بياورند ) جلال الدين هم به جملات اولى آيه توجه دارد كه مىگويد :
آدمى خوارند اغلب مردمان
از سلام عليكشان كم جو امان
خانهء ديو است دلهاى همه
كم پذير از ديو مردم دمدمه
و هم جملهء آخر آيه را مورد تحريك قرار مىدهند و مىگويد ايمان بياوريد و از مزاياى ايمان آن شعاع الهى را كه مانند نيرويى به شما عنايت شده است بارور بسازيد و به جايى برسيد كه غير از خدا چيز ديگرى را مشاهده نكنيد - زيرا :
رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند
بنگر كه تا چه حد است مكان آدميت
( ( 258 ) ) دم دهد گويد تو را اى جان و دوست
تا چو قصابى كشد از دوست پوست
تا كنون رسم روزگاران چنين بوده است ، نامردان انسانهاى ساده لوح را جان خود بخوانند ، اما براى نابود كردن جان آن بىنوايان
اگر بخواهيم در يك جملهء بسيار ساده اين مطلب را ادا كنيم مىتوانيم اشخاص شهوت پيشه را در نظر بياوريم كه پاك دامنان افراد انسانى را به لجن شهوات خود كشيده