تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
آرى مىتوانيم بدون اين كه اجزاء تشكيل دهندهء يك سيستم را بشناسيم ، خود آن مجموعه را كه به شكل يك سيستم منظم و داراى اجزاء پيوسته است درك كنيم . ما از يك طرف كتابهايى مىنويسيم به نام » انسان موجود ناشناخته « و . . . از طرف ديگر فقط و فقط با آمارگيرىهايى كه تنها نمودهاى دسته جمعى انسانها را با علل گوناگون ناشناخته نشان مىدهد سر و كار پيدا مىكنيم . خلاصه محصول هزاران كتابها و تحولات اجتماعى و صرف انرژىهاى كلان اين شده است كه به هر اثر ارزنده‌اى كه در بارهء انسان نوشته شده مىنگريم مىبينيم كه مىگويد : بلى ، انسان به پيش رفت عجيبى نائل شده است ، ولى تنها او دو درد دارد . 1 - بيگانگى از خويشتن 2 - بيگانگى از ديگران . اين مسئله ما را به ياد آن شوخى افسانه‌اى مىاندازد كه مىگويند : پسرى از يك خانوادهء معمولى يك شخصيت بسيار معمولى را به خواستگارى دخترى فرستاد كه از نظر خانوادگى و شخصيت فوق العاده بالاتر از آن پسر بود . خانوادهء دختر مطالب خواستگار را شنيدند و به دختر اطلاع دادند كه چنين شخصى با چنان وضعى براى ازدواج با شما آماده شده است ، دختر از تعجب مبهوت ماند ، ولى آن آقا پسر همواره به آن خواستگار وعده هاى ثروت كلان و خدمتهاى دوستانه مىداد كه هر چه زودتر رضايت دختر را فراهم كرده و ازدواج را به فعليت برساند ، اين خواستگار به جهت اشتياق به موضوعاتى كه پسر وعده داده بود ، هميشه پسر را دل گرم و اميدوار مىساخت كه به زودى تو به وصال دختر نائل مىشوى ، تا آن روز كه پسر از شدت تلخى فراق دختر به ناله در آمده به خواستگار گفت مگر دختر راضى نمىشود ؟ چرا اين قدر معطل مىكنى ؟ مگر شرطى دارد كه من نتوانم آن را به عهده بگيرم ؟ خواستگار پاسخ داد : تمام كارها را تمام كرده‌ام و هيچ گونه مانعى در كار نيست و شما حتما به وصال اين دختر خواهيد رسيد و من خودم از شوق اين كه كار به اين مهمى تمام شده است در پوست
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 206 | محمد تقي جعفري