نمىگنجم . ولى مىدانى اين دختر تنها دو مسئله جزئى را مطرح كرده است ، اين دو مسئله آن قدر بىاهميت است كه اصلا به گفتنش نمىارزد : يكى اين كه مىگويد : اگر مرا مجبور كنيد كه با اين پسر ازدواج كنم عيبى ندارد اما مهريهء من از صد هزار تومان كمتر نمىشود ( و پسر براى شام شب معطل است ) ديگرى مطلب بسيار ناچيزترى است و اصلا اهميت گفتگو ندارد و آن اين است كه دختر گفته است : اگر يك بار ديگر به خواستگارى من بيايى هم تو را خواهم كشت و هم خودم را ملاحظه مىفرماييد كه تمام كارها روبه راه است داستان ترقى و پيش رفت ما انسانها هم در اين دوران شبيه به داستان فوق است . همه چيز و همه چيز آماده است ، تنها دو مسئلهء بسيار ناچيز وجود دارد كه اصلا به گفتگويش نمىارزد :
يكى اين كه انسان انسان ديگر را نمىشناسد و درد ديگر اين كه از خودش هم بيگانه مىباشد .
( ( 251 ) ) آدمى خوارند اغلب مردمان
از سلام عليكشان كم جو امان
اشخاصى كه در مطالعات كتاب مثنوى به چند بيت خوشايند قناعت مىورزند ، نمىفهمند كه مثنوى آن نيست كه هر فردى به اندك مطالعه در بارهء آن قضاوت نمايد ، اغلب اشخاص معمولى گمان مىكنند كه جلال الدين يكى از آن شعراى معمولى بوده است كه در شرايط معينى مطالبى را به رشتهء شعر در آورده و از اين راه شخصيت خود را براى مدت طولانى در تاريخ ثبت كرده است ، ولى واقعيت از اين قرار نيست . بايستى اين كتاب دقيقاً و به طور جدى مورد مطالعه قرار بگيرد . در بيت فوق زير بناى فلسفهء توماس هابس را مىبينيم كه مىگويد : « انسان گرگ انسان است « و