اظهار كنند بايستى آنها را تصويب كند يا مطرود بداند . اين مطالب يك نوع بازى با تجريدات ذهنى است كه اگر در فلسفه باشد در شكل نمودهاى ذهنى خالص و بىخبر از جريان واقعى صورت مىگيرد و اگر در خواب باشد يك حالت رؤيايى تشكيل مىدهد .
از بيت فوق چنين به نظر مىرسد كه جلال الدين در خيالات گروه اول كه تنها فرد را مىبينند غوطه ور است و در حقيقت از مكتب فرد پرستى پيروى كرده و در ترويج آن مىكوشد و اين يك اشتباه است كه با قطع نظر از مجموع ابيات جلال الدين گفته مىشود . اگر به مجموع ابيات مربوطهء جلال الدين بنگريم ، خواهيم ديد كه او انسان را اولًا به عنوان موجودى كه موجوديت دارد و براى خود تمايل و كراهت و ضرر و نفع و نيروى عقلانى و وجدانى دارد مىنگرد ، روى اين ملاحظه در بيت فوق مىگويد : اين موجوديت را بار دوش ديگران قرار مده و در راه تكامل چنين موجوديت تكيه بر ديگران مكن و همين مضمون است كه طغرائى در لامية العجم معروف خود گوشزد مىكند و مىگويد :
و انما رجل الدنيا و واحدها
من لا يعول فى الدنيا على رجل (
مرد دنيا و يگانه مرد جهان كسى است كه در هيچ امرى از امور زندگانى خود به ديگرى تكيه نكند ) .
اين روش در ارزيابى فرد مخالف اصالت اجتماع نيست ، بلكه اجتماع را دقيقاً در نظر آوردن و متشكل ساختن آن از افراد شايسته مىباشد .
خلاصه تفاوت زيادى هست ميان اين كه اجتماعى از چند عدد صفر مركب شود يا از چند شماره عدد . آرى فرق است ميان اين كه افراد اجتماعى همه وظيفه شناس باشند و اجتماعى كه هيچ يك از افراد آن وظيفه شناس نبوده و تنها به علل كيفر و پاداش مانند حيوانات به طور ناخود آگاه قوانين هم زيستى را در جنگل مراعات كنند .
وانگهى جلال الدين همان متفكر است كه در ابيات گذشته صريحاً گفته بود كه :