تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
خواهد بود تا يك موضوع معمولى . به طور كلى هر چه كه ارزش آن نيرو با شخصيتهاى انسانى بيشتر سر و كار داشته باشد ضررش بيشتر خواهد بود و با يك اصطلاح فنى هر چه كه تماسش با وجدان آزاد انسانها بيشتر باشد حساسيتش شديدتر خواهد بود .
چون ندارد كس غم تو ممتحن خويش كار خويش بايد ساختن

هيچ كس براى شما از خود شما دل سوزتر نخواهد بود

در اين مسئله كمى دقت كنيم ، امروزه از تمام جوامع صداى انسان برادر انسان است به گوش مىرسد ، همه جا فرياد از برادرى و برابرى مىزنند ، چه سخنانى زيبا و شعرهاى نغز و مقالات عالى كه در بارهء » بنى آدم اعضاى يك پيكرند « در دسترس همگان قرار نمىگيرد ؟ آيا واقعاً اين طور است ، حقيقتاً بشر به اين رؤياى قديمى خود رسيده است كه يكديگر را جزء يك پيكر مىدانند ؟ يا اين كه هيچ دورانى از تاريخ بشرى اين گونه بيگانگى از خود و ديگران به خود نديده بوده است ؟ ما نمىگوييم كه مسائل اجتماعى اهميتى ندارد ، ما نمىگوييم كه مطالعات دسته جمعى انسانها نتيجه‌اى نخواهد داشت ، نمىگوييم آنان كه در كشف و اصلاح روابط انسانها زندگانى با ارزش خود را سپرى مىكنند كار بىهوده‌اى انجام مىدهند ، هيچ يك از اين خيالات را در سر نمىپرورانيم ، ولى يك مطلب را پيش نهاد مىكنيم بدون اين كه مطالب با اهميت فراوانى را كه بشر دارد مورد انكار قرار بدهيم . آن مطلب اين است كه آيا ما مىتوانيم بدون اين كه ماهيت اجزايى را كه سيستم مشخصى را تشكيل مىدهند نشناسيم ، ولى در عين حال سيستم مفروض براى ما كاملًا روشن بوده و هيچ مجهولى در بارهء آن نداشته باشيم ؟ گمان نمىرود كه هيچ فرد عاقلى پيدا شود و به اين سؤال پاسخ مثبت بدهد و بگويد :