بسته شدن تقرير معنى حكايت به سبب ميل مستمعان به استماع ظاهر
( ( 195 ) ) بحر كف پيش آرد و سدّى كند
جر كند از بعد جر مدّى كند
( ( 196 ) ) اين زمان بشنو چه مانع شد مگر
مستمع را رفت دل جاى دگر
( ( 197 ) ) خاطرش شد سوى صوفىّ قُنق
اندر آن سودا فرو شد تا عنق
( ( 198 ) ) لازم آمد باز رفتن زين مقال
سوى آن افسانه بهر وصف حال
( ( 199 ) ) صوفى صورت مپندار اى عزيز
همچو طفلان تا كى از جوز و مويز
( ( 200 ) ) جسم ما جوز و مويز است اى پسر
گر تو مردى زين دو چيز اندر گذر
( ( 201 ) ) ور تو اندر نگذرى ( 1 ) اكرام حق
بگذراند مر تو را از نه طبق
اقيانوس متلاطم معانى گاهى خود براى خود سدى ايجاد مىكند
جلال الدين در ابيات فوق مىخواهد علت انصراف شنوندگان را از شنيدن حقايق الهى كه مورد بحث بود بيان كند . اين علت را هم با عامل درونى و هم با عامل برونى توضيح مىدهد .
عامل درونى را با همان تشبيهى كه بيان كرده است توضيح مىدهد . يعنى درياى درونى جلال الدين در تلاطم آمده بود و مرتب در حال جزر و مد بود ، اما ناگهان اين درياى متلاطم از شدت حركتش كاسته شده امواج خود را به بيرون از خود دريا روانه نمىسازد ، گويى خود درياى درونى جلال الدين كفهايى با خود آورده بود كه سد راه جريان امواج گشتند . اين مطلب از نظر روانى كاملًا مشهود است ، هنگامى كه يك فرد در بارهء حقيقتى مشغول سخن گفتن است - به طور ناخود آگاه مطلبى به زبانش مىآيد كه نمىگذارد مطالب ديگر را توضيح بدهد و به سخن گفتن خويش ادامه بدهد .
هامش
( 1 ) در بعضى نسخ : اندر بگذرى . .