تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
زيرا - تمام جهان هستى خال ناچيزى در عكس او است كه در هستى نمودار گشته است . چون به خود مىنگرم مىبينم هنگامى كه مىخواهم در مورد اين خال زيبا سخنى بگويم ناطقهء من مىخواهد كالبد تن را بشكافد . آن چه كه براى من انگيزهء شادى و خوشى است اين است كه مانند يك مورچهء محقر و ناچيز در خرمن بىكران هستى بارى كه از موجوديت من زيادتر است بردارم و حركت كنم . آن خدايى كه تمام روشنايىها روشنى خود را از او مىگيرند ، خود نمىگذارد در بارهء او صحبتى كنم .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 185 | محمد تقي جعفري