تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
متكثر نتيجهء دخالت باد در آب دريا بوده و وحدت آب دريا را نمىتواند به هم بزند و تكثرى ايجاد كند . باز مثال ديگرى براى شما بزنم : آيا ديده‌ايد كه آفتاب از روزنه هاى متعدد مىتابد ؟ چرا ، همهء شما اين پديده را همواره مشاهده مىكنيد . آيا اين روزنه هاى متعدد مىتواند حقيقت آفتاب را كه يك واحد بيش نيست متعدد و متكثر بسازد ؟ البته نه . همچنين است روح كلى كه افراد اولياء الله هر يك حصه‌اى از آن را در درون كالبد خود جاى داده‌اند و در حقيقت كالبد مادى آنان به منزلهء روزنه هاى گوناگونى هستند كه يك روح را نشان مىدهند . اين را بدانيد كه آنان كه در اين مسئله عالى در ترديد و شك افتاده‌اند همانها هستند كه در لابه لاى پرده هاى مادى بدن محجوب مانده‌اند . اين تفرقه ها و تكثرات تنها در روح حيوانات است . اما نفس انسانى يك واحد حقيقى است [ چنان كه خداى ما مىفرمايد ] : « و ما خلقكم و لا بعثكم الا كنفس واحده . » ( آفرينش و است مانند يك نفس ) . باز اگر بخواهيد به راز وحدت كه ( چنان كه خداى ما مىفرمايد ) محشور شدن شما نيست مگر گفتم بيشتر آشنا شويد به آن روايت متوجه شويد كه مىگويد : خداوند از شعاع نور خود به اولياء الله افكنده است . آيا مىتواند شعاع نور الهى متكثر و محدود شود ؟ اما عقل نظرى ، بىنوا عقل نظرى هر چه كه مىكوشد از اسرار اين وحدت آگاه شود ، هر قدمى كه در اين راه بر مىدارد با ياس و نوميدى بر مىگردد و اگر هم چيزى در اين باره دستگيرش شود رمز و اشاره‌اى است كه درمىيابد نه حقيقت راز الهى را . كسى كه به تمام معنى از اين راز بزرگ اطلاع دارد تنها خدا است . شما خيلى نكوشيد كه عقل اين گونه اسرار را درك كند ، زيرا - مثل شما در اين كوشش اين است كه مىخواهيد به يك كر مادرزاد اصرار كنيد كه تو بايستى حتماً صداى سرنا را بشنوى . لحظاتى چند مهلتم بدهيد تا كمى در بارهء خال جمال الهى با شما سخن بگويم ، اما چگونه به اين سخن آغاز كنم در صورتى كه وصف جمال خال او به گفتار راست نيايد ،