آيا منطق وضعى مىتواند منكر ما وراى طبيعت باشد ؟
بعضى از اشخاص هستند كه اين مسئله را درست بررسى نكردهاند ، در نتيجه مىگويند : قضاياى متافيزيكى ( ما وراى طبيعى ) قضاياى حقيقى كه داراى معنا باشند نيستند . در كتاب ( منطق وضعى ) چنين مىگويد : « بدان جهت كه مكتب ( منطق وضعى ) به طور كلى و منطق وضعى جديد بالخصوص نزديكترين روشهاى انديشه به روح دانش است ( چنان كه دانشمندانى كه عوامل تمدن را در آزمايشگاه هاى خود براى ما مىآفرينند ، درك مىكنند ) من هم مانند كسى كه اطمينان به صدق ادعاى خويش دارد با عينك منطق وضعى به دروس گوناگون مىنگرم ، در نتيجه براى خودم هر چيزى كه با اين عينك قابل محو شدن است از بين مىبرم و مانند آن گربهء ماده كه بچه هاى خود را مىخورد ، اولين شكارم را ما وراى طبيعت قرار داده آن را خوردم . من ما وراى طبيعت را اولين ديدگاه خود قرار دادم و آن را با عينك منطق وضعى نگريستم سخنانى كه در باره آن گفته شده است ، همه آنها را تو خالى ديدم تا آن جا كه حتى به دروغ هم منتهى نمىگشت ، زيرا - كلام دروغ سخنى است كه عقل آن را مىتواند تصور كند ، ولى تجربه عينى آن را محو مىكند . اما سخنان مربوط به ما وراى طبيعت از قبيل « ان المزاحله مرتها خماله اشكار . » است كه اصلا مفهومى ندارد تا راست باشد يا دروغ . اين گونه جملات مهمل بدون اين كه معنايى داشته باشند صفحات كاغذ را پر مىكنند و احتياج به تحليل منطق وضعى داريم كه اين حقيقت را كشف كند . » ( 1 ) مثل اين كه اين نويسندهء عزيز خيلى دست و پاچه بوده است كه جملات را با بيان شيرين و تشبيه ادبى جالب پرداخته ، ولى متوجه واقعيت امر و تناقضى كه جملاتش را