تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠

« ما خَلْقُكُمْ وَلا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ إِنَّ الله سَمِيعٌ بَصِيرٌ . » 31 : 28 ( 1 ) ( آفرينش و بر انگيخته شدن شما روز رستاخيز نيست مگر مانند خلقت و محشور شدن يك نفس . )

روايت

« عن ابى بصير ، قال سمعت ابا عبد اللَّه عليه السلام يقول المؤمن اخو المؤمن كالجسد الواحد ان اشكى شيئا منه وجد ألم ذلك فى ساير جسده و ارواحهما من روح واحد . » ( 2 ) ( ابو بصير مىگويد : از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود مؤمن برادر مؤمن است مانند دو عضو يك جسد اگر چيزى از آن بدن ( به جهت ناراحتى ) شكايتى داشته باشد درد آن را در ساير اجزاء بدن احساس خواهد كرد ارواح آنان از يك روح است ) . در بعضى از روايات معتبره چنين است كه ارواح آنها به شعاع خداوندى پيوسته است .

( ( 175 ) ) بىدماغ و دل پر از فكرت بدند بىسپاه و جنگ بر نصرت زدند ( ( 176 ) ) آن عيان نسبت به ايشان فكرت است ور نه خود نسبت به دوران رؤيت است

حقايق عينى پشت پردهء جهان هستى براى مردان الهى به منزله انديشه است كه مانند جزء ذات آنها بوده و به مردم دور از حقيقت خارج از ذات مىباشد

جلال الدين در اين ابيات مىخواهد گسترش روحى مردان الهى را در قلمرو طبيعت بيان كند ، مىگويد : آنان در آن قلمرو بدون مغز و قلب كه در اين جهان طبيعى
هامش
( 1 ) سوره لقمان ، آيهء 27 . .
( 2 ) الاصول من الكافى ، ج 2 ص 166 . .