منطقى صحيح است و اگر همان قوانين در قضاياى ذيل هم مراعات شود : انسان سنگ است و هيچ سنگى توالد و تناسل نمىكند ، پس انسان توالد و تناسل نمىكند ، باز از نظر منطق صحيح خواهد بود . بنا بر اين منطق وضعى چه توانايى دارد كه به اضافهء تعليم راه درست انديشيدن صحت مواد انديشه را هم تضمين نموده بگويد :
همهء هستى خيالات است و هيچ خيالى واقعيت ندارد . پس هستى واقعيت ندارد . كاملًا درست ، مضمون قضاياى فوق واقعيت دارد ، زيرا - قوانين منطق كاملًا در آنها رعايت شده است بايد گفت : منطق چيزى نيست مگر تعليم دهنده و راهنماى درست انديشيدن در بارهء گروهى از قضايا كه از ميان ميلياردها معلومات و قضاياى موجوده در دو قلمرو انسان و جهان براى ما انسانها در شرايط خاص مطرح شده است .
( ( 177 ) ) فكرت از ماضى و مستقبل بود
چون از اين دو رست مشكل حل شود
مشكل انديشه هاى مغزى مربوط به دخالت زمان در واحدهاى انديشهء ما است
يك نظر اجمالى به عقايد گذشتگان در بارهء زمان
در اغلب دورانهاى گذشته تا كنون در بارهء پديدهء زمان تفكرات فراوانى صورت گرفته است . صدر المتالهين از ابن سينا نقل مىكند كه گروهى از فلاسفه وجود زمان را نفى كردهاند . ( 1 ) سپس نظريات مختلفه را در بارهء تعيين هويت زمان تا حدود ده نظريه نقل كرده است .
هامش
( 1 ) اسفار ج 3 سفر اول ، ص 141 چاپ تهران 1383 . .