تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
فكر چه ؟ آن جا همه نور است پاك بهر توست اين لفظ فكر اى فكرناك

الفاظى را كه در بارهء حقايق ما وراى طبيعى به كار مىبريم مفاهيم واقعى را نشان نمىدهند ، بلكه اين استعمالات براى تفاهم معمولى است

بديهى است كه مفاهيمى كه ما در اين جهان با آنها سر و كار داشته و براى تفاهم الفاظى را براى آنها وضع و مقرر كرده‌ايم ، در حقيقت براى كارگزارى و تفاهم در زندگانى است و اما هنگامى كه سخن از حقايق ما فوق طبيعت بميان مىآيد با اين كه چاره‌اى غير از به كار بردن همين الفاظ نداريم ، بايد بدانيم كه آن مفاهيم واقعى كه در ما فوق طبيعت واقعيت دارند با اين الفاظ معمولى قابل نشان دادن نيستند . ابو نصر محمد بن طرخان فارابى حكيم و فيلسوف معروف صراحتا مىگويد : بدان كه هر لفظى را كه ما در بارهء خدا به كار مىبريم مانند : او زنده است ، او توانا است ، او اراده دارد ، مفاهيمى را كه در استعمالات معمولى از آنها توقع داريم در آن مقام شامخ راهيابى ندارد و اين از ناتوانى ما است كه نمىتوانيم الفاظ مناسبترى را در وصف آن مقام شامخ به كار ببريم . جلال الدين هم در اين مورد مىخواهد بگويد : من كه به شما مىگويم آن جهان يا اين جهان براى مردان الهى مانند فكرت است ، تو گمان مبر كه مقصودم از فكرت همين انديشه معمولى است كه از فعاليتهاى دماغى بوده و بايستى از مقدمات معمولى و مفاهيم عادى بهره ور باشد . در آن قلمرو مسئله انديشه و فكرت بيان معنا كه ما به كار مىبريم وجود ندارد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 162 | محمد تقي جعفري