آيه
« وَإِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي اَلأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَيَسْفِكُ اَلدِّماءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ . » 2 : 30 ( 1 ) ( هنگامى كه خداوند به ملايكه فرمود من در روى زمين خليفهاى قرار مىدهم ، گفتند در روى زمين كسى را خلق مىكنى كه فساد راه خواهد انداخت ، خونريزىهاى خواهد كرد ؟ ما سپاس تو را به جاى مىآوريم و تو را تقديس مىكنيم . خداوند فرمود : من مىدانم آن چه را كه شما نمىدانيد ) . جلال الدين گفتگو ميان خدا و فرشتگان را با كلمهء مشورت تعبير كرده است ، ولى با نظر به دليل عقلى و مضامين ساير آيات ، اين تعبير مسامحهاى دارد ، زيرا - مسلماً مشورت در موردى گفته مىشود كه مشورت كننده از تمام جهات قضيهء مورد مشورت اطلاع نداشته باشد و كسى كه مورد مشورت قرار گرفته است از مشورت كننده داناتر باشد و در بارهء خدا و فرشتگان چنين احتمالى خلاف مىنمايد ، پس مقصود از آيات مزبوره تنها اطلاع دادن و فرشتگان را در جريان گذاشتن بود كه آنها هم مطلع شوند .