مشورت كردن خداى تعالى با فرشتگان در ايجاد خلق
( ( 171 ) ) مشورت مىرفت در ايجاد خلق
جانشان در بحر قدرت تا به حلق
( ( 172 ) ) چون ملايك مانع آن مىشدند
بر ملايك خفيه خنبك مىزدند
( ( 173 ) ) مطَّلع بر نقش هر چه هست شد
پيش از آن كاين نفس كل پا بست شد
( ( 174 ) ) پيشتر ز افلاك كيوان ديده اند
پيشتر از دانهاى نان ديده اند
( ( 175 ) ) بىدماغ و دل پر از فكرت بدند
بىسپاه و جنگ بر نصرت زدند
( ( 176 ) ) آن عيان نسبت به ايشان فكرت است
ور نه خود نسبت به دوران رؤيت است
فكر چه آن جا همه نور است پاك
بهر توست اين لفظ فكر اى فكرناك
( ( 177 ) ) فكرت از ماضى و مستقبل بود
چون از اين دو رست مشكل حل شود
( ( 179 ) ) ديده چون بىكيف هر با كيف را
ديده پيش از كان صحيح و زيف را
( ( 180 ) ) پيشتر از خلقت انگورها
خورده مىها و نموده شورها
( ( 181 ) ) در تموز گرم مىبينند دى
در شعاع شمس مىبينند فى
( ( 182 ) ) در دل انگور مىرا ديده اند
در فناى محض شيء را ديده اند
( ( 183 ) ) آسمان در دور ايشان جرعه نوش
آفتاب از جودشان زربفت پوش
( ( 184 ) ) چون از ايشان مجتمع بينى دو يار
هم يكى باشند و هم ششصد هزار
( ( 185 ) ) بر مثال موجها اعدادشان
در عدد آورده باشد بادشان
( ( 186 ) ) مفترق شد آفتاب جانها
در درون روزن ابدانها
( ( 187 ) ) چون نظر بر قرص دارى خود يكى است
آن كه شد محجوب ابدان در شكيست
( ( 188 ) ) تفرقه در روح حيوانى بود
نفس واحد روح انسانى بود
( ( 189 ) ) چون كه حق رش عليهم نوره
مفترق هرگز نگردد نور او
روح انسانى كنفس واحده است
روح حيوانى سفال جامده است