هنگامى كه دور هم مىنشينند ، گويى دفترى باز كرده و يكديگر را در آن دفتر مىخوانند و ثبت مىكنند .
اما گمان مبريد كه دفتر مردان الهى مانند دفترهاى معمولى كاغذ پاره هايى است كه آن را سياه مىكنند . كتاب و دفتر آنان دل سفيد آنها است كه مانند برف است ، آن چه كه مغز يك دانشمند نتيجه مىدهد همان آثار قلمى او است كه همگان مىبينند ، ولى نتايج فعاليتهاى روحى مردان الهى ، انوار ابديت است كه در سينهء آنان مىدرخشد و جهانى را فروزان مىسازد .
آنان اگر چه در مراحل اوليه با همين دانشهاى معمولى سر و كار دارند ، ولى چون هدف آنها عالىتر از تعدادى اصطلاحات معمولى است ، آنها را در وسط راه گذاشته و دنبال سير الى الله را مىگيرند ، چنان كه صياد مدتى سر گشته و بدون هدف مشخص كه آهو را نشان بدهد راه مىرود ، هنگامى كه رد پاى آهو را ديد دنبال آن را مىگيرد و مىرود تا به آهو برسد .
اين گرفتن ردّ پا تا جايى رهبر او است كه بوى نافهء آهو به مشامش نرسد و همين كه بوى نافهء آهو را احساس كرد ديگر مانند اين است كه خود نافهء آهو را مىبيند و نافهء آهو است كه او را به سوى خود كشاند .
مرد الهى هنگامى كه خود را در راه مىبيند و سپاس اين حركت در راه بودن را به جا مىآورد ، اين سپاس گزارى او را بالاخره كامياب مىسازد .
آرى در دنيا يك منزل درد بنال بوى نافه رفتن بهتر از صد منزل و گام برداشتن و پيچيدن در اثر در پا است .
مردان زاهد با سپرى كردن زمانها تا پيشگاه ربوبى رهنمايى مىشوند ، در صورتى كه سير مرد عارف در يك دم او را تا بارگاه ربوبى مىرساند . يك دل پر شور الهى براى مردان عارف باز مىشود و بارگاه الهى را به او نشان مىدهد و او را به سوى خود مىكشاند .
آرى اين دلها و اين موجودات جهان هستى براى تو مانند ديوارهاى مستحكم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 156
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٥٦