« عقل همان حس است كه عقل ناميده مىشود ، اين نامگذارى براى آنست كه حس معقول مىشود . » ( 1 ) روى اين عبارت از آن جهت كه حسهاى ظاهرى گوناگون بوده و در يك وحدت عالى هماهنگ نمىباشند ، لذا مىتوان گفت بنا به نظريه معتزله تعقلهاى ما هم انواع گوناگونى دارد . از بعضى ديگر نقل شده است كه گفتهاند : « عقل همان علم است و براى آن عقل ناميده مىشود كه انسان عاقل مىتواند از آن خطاها و اشتباهات كه ديوانگان نمىتوانند خود را حفظ كنند خوددارى نمايد . » ( 2 ) آن چه كه باعث انتقاد جلال الدين به فرقه معتزله است : مسئله وسعت ميدان عقل نظرى است كه معتزله در مكتب خود به وجود آوردهاند . در اين توسعه و دخالت دادن عقل در حقايق عالى نتواتنستهاند از روش فلسفه يونان كاملًا كناره گيرى نموده و مسائل را به طورى مطرح كنند كه براى شهود و دريافتهاى درونى مجالى بماند . در اين باره در دوران معاصر ما در روش عقلانى معتزله چنين استنباط شده است : « عقل سيطرهء بسيار عالى در روش معتزله دارد . در عقيده آنان دادگرى خداوند اقتضا كرده است كه انسان با داشتن عقل بتواند آزادانه خير را از شر و زشت را از زيبا تفكيك كرده به خير و زيبا تمايل پيدا كند خير و شر دو پديده ذاتى هستند كه عقلاى برجسته خواه مؤمن باشند يا ملحد مىتوانند آن را درك كنند . در اين درك تفاوتى ميان دو گروه متدين و بىدين وجود ندارد و شريعت اسلامى ذات خير و شر را تغيير نداده است ، بلكه از ارتكاب تبه كارى جلوگيرى كرده است ، زيرا - تبه كارى قبيح است ، همچنين به خوبى تحريك و دستور داده است براى اين كه خوبىها زيبا و محبوب مىباشند . . . اين روش عقلانى را معتزله از فلسفه يونان گرفته و منطق ارسطو را كاملًا به
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 110
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١٠
هامش
( 1 ) مقالات الاشعريين ، ج 2 ، ، ص 154 . .
( 2 ) مقالات الاشعريين ، ج 2 ص 154 . .