در صورتى كه اگر تفاهم مىكردند ديدند كه اعتقاد به مطلب مزبور هيچ گونه تلازمى با مسائل منسوب دارا نمىباشد . به همين جهت نمىتوان اختلافات مزبوره در كتب را به متن اصول و عقايد اسلامى نسبت داد . نكته دوم - دخالت مسائل سياسى در باره اظهار عقايد گوناگون است و طرفدارى از آنها واحد بزرگى است كه بايستى در رسيدگى به نظريات آنان منظور شود ، مثلًا مىبينيم هنگامى كه مأمون الرشيد به جهت بهره مند بودن از مقدارى مطالب علمى و عقيدتى توانسته بود براى آراى خود مخالف و موافقى ايجاد كند كه اين مخالفت و موافقت در قيافه زمامدارى او نقش اساسى داشته است . اما از لحاظ دوم كه عبارت است از نقل نويسندگان بعد از صاحبان عقايد گوناگون اسلامى ، بايستى به طور قطع اين مطلب را در نظر بگيريم كه عوامل گوناگونى در دگرگون كردن حقايق و نظريات گويندگان موثر بوده است . مخصوصاً كسانى كه متصدى نقل عقايد گذشتگان بودهاند خود به يكى از مكتبها وابسته بوده و نمىتوانستهاند عينك ذهنى و عقيدتى خود را كنار گذاشته و عقيده منقوله را از روى تحقيق و بىطرفى نقل كنند . به همين جهت مىبينيم كه ابن حزم پيدا مىشود و در كتاب » الفصل « هر كوچكترين نظر را يك مكتب معرفى مىكند . ( 1 ) از طرفى ديگر هر نظريهاى را كه مخالف مكتب خود احساس مىكند حتى بدون مراعات عفت قلم و آداب نويسندگى به باد انتقاد گرفته حتى براى اين كه به اصطلاح عاميانه دلش خنك شود ناسزا و لعنت و تكفير را هم بدرقه آنان ساخته است ، لذا براى تحقيقات كافى در باره نظريات گذشتگان از قبيل اشاعره و معتزله و . . . تا
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 112
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١١٢
هامش
( 1 ) اگر بخواهيم روش ابن حزم را در كتاب ( فصل ) براى تحقيق در بارهء آراء و عقايد اسلامى قبول كنيم ، بايستى بگوييم : دين اسلام به شمارهء هر دانشمندى كه دارد مكتب جداگانهاى ايجاد كرده است . .