تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١

كار مىبستند . » ( 1 ) جملات ديگرى در باره معتزله ديده مىشود كه معتزله را عقليون معرفى مىكند : « معتزله را نظريه نيز مىگويند ، زيرا - معتزله از فلسفه استمداد كرده و براى تثبيت عقايد خويش و انتقاد از مكتبهاى مخالف از آن بهره بردارى مىكند . آنان را ( عقليون ) نيز مىگويند ، زيرا نيروى عقل را تقويت كرده و مىگويند : عقل مىتواند ميان خير و شر تفكيك دهد و مشكلات دينى را با استناد به روش عقل و روشنايى آن حل و فصل مىكنند . » ( 2 ) اگر در باره مكاتبى كه در دين اسلام به وجود آمده است ، از نظر اصول اوليه و عقايد نظرى دقت بيشترى شود ، خواهيم ديد كه اين اختلافات را از دو لحاظ مىتوان در نظر گرفت : اول - از لحاظ مطالب خود صاحبان عقايد . دوم - از لحاظ نويسندگان و كسانى كه در دورانهاى بعدى اين عقايد و نظريات را به ما نقل كرده‌اند . از لحاظ اول بايستى دو نكته مهم را در نظر گرفت : نكته اول - اين است كه اختلافات نظرى در آن دورانها آن چنان عميق مورد بررسى قرار نمىگرفت ، حتى اگر كاوشهاى عميقتر و تفاهم بيشترى هم مىكردند نمىتوانستند موافقت يكديگر را جلب كنند ، زيرا ، روابط اجتماعى آن دورانها مانع از آن بود كه آنها بتوانند دور هم جمع شده و بدون پا بندى كورانه و طرفدارى احساساتى مطالب را مورد مداقه قرار بدهند و به همين جهت است كه اگر يكى از آنان مثلًا مطلبى را اظهار مىكرد كه مورد پذيرش ديگرى نبود ، مسائل ديگرى را به مطالب گوينده آن مطلب نسبت مىداد و مىگفت مثلًا لازمه آن مطلب بايستى چنين باشد و ناچار شخص مفروض به همان مسائل عقيده مند مىباشد

هامش
( 1 ) دراسات فى تاريخ فلسفة العربية الاسلاميه ، عبده الشمالى ، ص 196 . .
( 2 ) همان مأخذ ، ص 199 . .