ذو الجلال باشد ، يعنى مىخواهد بگويد : هر دو معتقد در باره خداوندى در مفهوم آن موجود برتر بهت زده و حيرانند . خواه آنان كه خدا را در عالىترين مقام بساطت و تجرد از ماديات مىدانند و خواه آن گروه كه مطابق شرايط ذهنى خود حقيقتى را براى خود به عنوان خدا مشخص مىكنند ، آرى هر دو گروه مبهوت و حيرانند .
علت اين حيرانى چيست ؟
گه مشبه را موحد مىكند
گه موحد را صور ره مىزند
شخصى كه در باره ذات خداوندى مطابق شرايط ذهنى خود نقاشى كرده است هنگامى كه به وحدت نظم مىنگرد و با توجه به اين كه تمام اسباب تمايز بين موجودات را او آفريده است ، به توحيد واقعى متمايل مىگردد و از نقاشى كه در باره خدا كرده است بر كنار مىشود . همچنين موحد در باره رابطه موجودات جهان هستى با خداوند به اين گمان مىفتد كه آن علت مطلق كه اين معلومات را ايجاد كرده است آيا سنخيتى با آنها ندارد ؟ آيا مىتواند آن موجود برترين آن چنان مباينتى با موجودات مشخص داشته باشد كه خداوند در مقابل اشياء قرار بگيرد ؟ اين كه به محدوديت خدا مىانجامد بنا بر اين دو قسم جريان روحى را هم موحد و هم مشبه سپرى مىكنند . اما بايستى متوجه شوند كه خدا به هيچ يك از موجودات آفريده شده خود شبيه نيست ، بلكه موجودى است ما فوق تمام اين موجودات و نفوذ و قيوميت او بالنسبه به همين اشياء مانند نورى است كه در اجسام شفاف نفوذ مىكند ، ولى عين آن اجسام شفاف نيست . » الله نور السماوات و الارض . » ( خدا نور آسمانها و زمين است ) .
نيز بايد اين نكته را متوجه شويم كه اگر موجود انسانى به توحيد واقعى نائل شود محال است كه در مشكلات مسائل فلسفه الهى گيج و مبهوت شود .
گه تو را گويد ز مست بو الحسن
يا صغير السن يا رطب البدن
جلال الدين دنباله اين ابيات را در ديوان شمس تبريزى به قرار ذيل مىآورد :