نخواهد داد .
بنا بر اين در دو بيت گذشته مضمونى را كه جلال الدين مىگويد ، مىتوان گفت : يك اصول انسانى بسيار عالى وجود دارد كه بايستى دير و يا زود رهبران تعليم و تربيتى بشرى به آن توجه كرده و مورد بهره بردارى قرار بدهند .
اى صفاتت آفتاب معرفت
و آفتاب چرخ بنده يك صفت
گاه خورشيد و گهى دريا شوى
راه كوه قاف و گه عنقا شوى
تو نه اين باشى نه آن در ذات خويش
اى فزون از وهمها وز بيش بيش
آن گاه كه روح انسانى شروع به تكامل مىكند يك پديده بسيار شگفت انگيز در آن نمودار مىشود كه در هيچ يك از موجودات نظير آن ديده نمىشود . اين خاصيت انعطاف عالى است كه فعاليتهاى شديد و تكامل يافته ترى را نتيجه خواهد داد سپس انسان نوعى از اتحاد با جهان هستى را درك خواهد كرد .
اكنون براى توضيح اين اتحاد مىگوييم : حواس انسانى هر يك مطابق خاصيت خود ، دريافت شخصى را از جهان به دست مىآورد و هيچ يك از اين دريافتها به ديگرى وابسته نيست ، گوش مىشنود كارى به اين ندارد كه چشم هم اشكال و رنگهايى را مىبيند يا اعضاى ديگر اشياء را لمس مىكنند ، همه اين در يافت شده هاى متفرقه در عالم ذهن با يكديگر ارتباط پيدا مىكنند ، قضايا تشكيل مىشود و سپس هر چه كه اين دريافت شده ها به اعماق شخصيت نفوذ كنند اتحاد بيشترى پيدا مىكنند تا آن گاه كه وارد عميقترين سطح شخصيت شدند ، در آن قلمرو تمايزات و اختلافات به كلى محو مىشود .
ملاحظه مىشود كه حقايق از جهان ماده به انسان مطرح مىشوند و رفته رفته هر چه كه به اعماق درون انسانى نفوذ مىكنند هم ميان آن دريافت شده متضاد اتحاد ايجاد مىشود و هم ميان آن دريافت شده هاى متحد و شخصيت انسانى وحدتى به وجود مىآيد .
پديده انعطاف در دوران انسانى به دو نوع متمايز تقسيم مىگردد :
نوع اول - آن حالت پذيرش است كه اثر موجودى را به موجود پذيرنده