مىرساند و آن موجود پذيرنده همان اثر را جزء ذات يا خاصيت خود قرار داده خود را با همان رنگ در مىآميزد .
اين انعطاف همان تأثرات معمولى است كه در همه عوالم نبات و جماد و حيوان حكمفرما است . انعطاف در اين قيافه تنها وجود خود را در موجود پذيرنده تثبيت مىكند و كوچكترين اثر فعلى در آن مشاهده نمىشود ، مثلًا رنگى كه بيك سطح كاغذ وارد مىشود رنگ كاغذ را عوض مىكند ، ولى ديگر آن كاغذ تبه جهت رنگ مفروض نمىتواند خود را به وسيله خود بنويسد و يا هنگامى كه سنگى مىشكند قطعات آن سنگ كه از يكديگر جدا شدهاند به نباتات مبدل نخواهند شد .
نوع دوم - خاصيت انعطافى است كه نتيجه فعاليت و دگرگونى مثبت را در دنبال مىآورد .
اين نوع از پذيرش در حقيقت جنبه مقدمه بر فعاليتى است كه به شكل يك رويداد جديد در موجود ايجاد خواهد گشت ، البته اگر چه اين نوع از پذيرش را به قلمرو انسانها منحصر نمىكنيم ، زيرا - مىتوان در تمام موجودات اعم از جماد و نبات و حيوان اين نمود را مشاهده كرد كه هنگامى كه پديدهاى به آنها وارد شده آن موجودات آن پديده را مىپذيرند ، ممكن است در اشكال مختلفى آن پديده به فعاليت بيفتد ، ولى فعاليتى كه در موجودات مزبوره به ظهور خواهد پيوست از دايره نمودهاى مربوط كه از سنخ همان موجود است يا نيروى مخصوص آن موجود ايجاب مىكند تجاوز نخواهد كرد .
در قلمرو انسان اين تفاعل و اين دگرگونى كه ايجاد مىشود قابل مقايسه با امور مزبوره نيست ، زيرا ، انسان پس از گيرندگى نيرو گسترش و عمق شگفت انگيزى در درون خود احساس مىكند كه مىتوان آن را اتحاد با تمام جهان هستى معرفى كرد .
يك غنچه ظريف گل يا حركت يك مورچه ناتوان آن چنان درون او را به خود مشغول مىدارد كه تمام اجتماعات روى زمين . حركت يك نسيم لطيف در فضا او را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 105
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٠٥